گلشيفته فراهاني بازيگر جوان كه جايزه فستيوال نانت را به خاطر بازي در بوتيك برده است، به عنوان بهترين بازيگر از طرف مردم در سال 83 انتخاب شد•
به بهانه فيلم >اشك سرما< كه به تازگي از اين بازيگر در اكران بود گفت وگويي با وي انجام داده ايم كه با هم مي خوانيم•
ü(سال 82)سال پر باري براي شما بود• 4 تا فيلم در كارنامه تان ديديم
ــ بله• شانسي بود• بابا عزيز، بوتيك، اشك سرما و دو فرشته•
üكدام نقشتان را در اين چهار فيلم بيشتر دوست داشتيد؟
ــ راستش همه نقشها را من دوست دارم ولي اتي در فيلم بوتيك و روناك را بيشتر از بقيه نقشها دوست داشتم•
üآيا فيلمنامه ها را قبل از قبول كردن نقش تان مي خوانيد؟
ــ من هميشه از اول فيلمنامه را خوانده ام و خودم هم انتخاب كرده ام و خوشبختانه انتخاب نشده ام• معمولا اولين چيزي كه منو جذبم مي كند فيلمنامه و بعد كارگردان است•
üدر مورد نقش مقابلتون چي؟ آيا براتون مهمه كه چه كسي مقابل شما بازي مي كند؟
ــ فرق مي كند، ولي سرنوشت ساز نيست• اينجوري نيست كه اگر از كسي خوشم نياد نرم سر كار•
üچرا نقش اتي و روناك را مي پسنديد؟
ــ فكر مي كنم به اين دليل كه بيشتر باهاشون زندگي كردم• خيلي درگيرشون بودم•
üشما در اشك سرما بازي رواني ارائه داديد چقدر طول كشيد تا اون حس و حال را پيدا كنيد؟ شما كه كرد نيستيد؟
ــ قبل از شروع فيلمبرداري يك ماه با گله گوسفند در كوهها بودم• و با مردم اون منطقه زندگي كردم• با مردم و مشاوران تمرين لهجه داشتم• در واقع اون گله اي كه دستم بود به من خيلي كمك كرد• براي خودم هم واقعي بود چون اون روزهائي كه كار نداشتم بايد گله را مي بردم مي چراندم•
üاين فيلم چقدر بر روي شما تاثير گذاشت؟
ــ يكي از بزرگترين اتفاقات زندگيم بود• 4 ماه و 20 روز• قبل از اينكه برم كردستان عاشق فرهنگشون بودم، ولي وقتي رفتم آنجا مجنون شدم• وقتي مردم را ديدم و با آنها بودم ديگر نمي خواستم از پيش آنها برگردم•
üچرا؟
ــ مردم مهربون و ساده اي بودند• اگر يك لقمه نون هم نداشته باشند همون نداشته شون را هم با آدم تقسيم مي كنند•
ولي شما در فيلم >اشك سرما< نونتون رو توي غار تقسيم نكرديد؟
ــ جنگ بود• اون دشمن بود• برادرمو كشته بودند• اينو بايد اضافه كنم مردمي هستند كه اگر از كسي كينه اي به دل بگيرند واقعا به دل مي گيرند• يعني خيلي مردم حساسي هستند•
üدر فيلم نشان داده مي شود كه عشق و انسانيت مي تواند اين كينه را حل كند، درسته؟
از صداي سخن عشق نديدم خوشتر يادگاري كه دراين گنبد دوار بماند
بله• پيام فيلم هم همين بود كه عشق، نه جنگ نه دشمن، نه اختلافات مذهبي مي شناسه• يعني اگر عشق باشه از همه چيز بالاتره•
üخانم فراهاني به عنوان يك زن چه مشكلي در راه بازيگران مي بينيد؟
ــ سراسر مشكله• بازيگري يعني مشكل• اولا ثبات شغلي براي ما وجود ندارد• اگر چند سالي هم خانه نشين باشي هيچ كسي نمي آد بگه حالت چطوره• بازيگران بيمه ندارند• البته من كه براي پول بازي نمي كنم• احتياج ندارم• منظورم اينه كه به آنچه كه دارم قانع هستم•
üآيا قصد داريد در آينده كارگرداني كنيد؟
ــ بله• خوشبختانه و يا متاسفانه كارگرداني به صورت اپيدمي در سينماي ايران درآمده است• به هر حال كارگرداني را دوست دارم• بازيگري هدف دوم من است• هر كاري مي كنم در راستاي كارگرداني است• گلشيفته فراهاني بازيگر جوان كه جايزه فستيوال نانت را به خاطر بازي در بوتيك برده است، به عنوان بهترين بازيگر از طرف مردم در سال 83 انتخاب شد•
به بهانه فيلم >اشك سرما< كه به تازگي از اين بازيگر در اكران بود گفت وگويي با وي انجام داده ايم كه با هم مي خوانيم•
ü(سال 82)سال پر باري براي شما بود• 4 تا فيلم در كارنامه تان ديديم
ــ بله• شانسي بود• بابا عزيز، بوتيك، اشك سرما و دو فرشته•
üكدام نقشتان را در اين چهار فيلم بيشتر دوست داشتيد؟
ــ راستش همه نقشها را من دوست دارم ولي اتي در فيلم بوتيك و روناك را بيشتر از بقيه نقشها دوست داشتم•
üآيا فيلمنامه ها را قبل از قبول كردن نقش تان مي خوانيد؟
ــ من هميشه از اول فيلمنامه را خوانده ام و خودم هم انتخاب كرده ام و خوشبختانه انتخاب نشده ام• معمولا اولين چيزي كه منو جذبم مي كند فيلمنامه و بعد كارگردان است•
üدر مورد نقش مقابلتون چي؟ آيا براتون مهمه كه چه كسي مقابل شما بازي مي كند؟
ــ فرق مي كند، ولي سرنوشت ساز نيست• اينجوري نيست كه اگر از كسي خوشم نياد نرم سر كار•
üچرا نقش اتي و روناك را مي پسنديد؟
ــ فكر مي كنم به اين دليل كه بيشتر باهاشون زندگي كردم• خيلي درگيرشون بودم•
üشما در اشك سرما بازي رواني ارائه داديد چقدر طول كشيد تا اون حس و حال را پيدا كنيد؟ شما كه كرد نيستيد؟
ــ قبل از شروع فيلمبرداري يك ماه با گله گوسفند در كوهها بودم• و با مردم اون منطقه زندگي كردم• با مردم و مشاوران تمرين لهجه داشتم• در واقع اون گله اي كه دستم بود به من خيلي كمك كرد• براي خودم هم واقعي بود چون اون روزهائي كه كار نداشتم بايد گله را مي بردم مي چراندم•
üاين فيلم چقدر بر روي شما تاثير گذاشت؟
ــ يكي از بزرگترين اتفاقات زندگيم بود• 4 ماه و 20 روز• قبل از اينكه برم كردستان عاشق فرهنگشون بودم، ولي وقتي رفتم آنجا مجنون شدم• وقتي مردم را ديدم و با آنها بودم ديگر نمي خواستم از پيش آنها برگردم•
üچرا؟
ــ مردم مهربون و ساده اي بودند• اگر يك لقمه نون هم نداشته باشند همون نداشته شون را هم با آدم تقسيم مي كنند•
ولي شما در فيلم >اشك سرما< نونتون رو توي غار تقسيم نكرديد؟
ــ جنگ بود• اون دشمن بود• برادرمو كشته بودند• اينو بايد اضافه كنم مردمي هستند كه اگر از كسي كينه اي به دل بگيرند واقعا به دل مي گيرند• يعني خيلي مردم حساسي هستند•
üدر فيلم نشان داده مي شود كه عشق و انسانيت مي تواند اين كينه را حل كند، درسته؟
از صداي سخن عشق نديدم خوشتر يادگاري كه دراين گنبد دوار بماند
بله• پيام فيلم هم همين بود كه عشق، نه جنگ نه دشمن، نه اختلافات مذهبي مي شناسه• يعني اگر عشق باشه از همه چيز بالاتره•
üخانم فراهاني به عنوان يك زن چه مشكلي در راه بازيگران مي بينيد؟
ــ سراسر مشكله• بازيگري يعني مشكل• اولا ثبات شغلي براي ما وجود ندارد• اگر چند سالي هم خانه نشين باشي هيچ كسي نمي آد بگه حالت چطوره• بازيگران بيمه ندارند• البته من كه براي پول بازي نمي كنم• احتياج ندارم• منظورم اينه كه به آنچه كه دارم قانع هستم•
üآيا قصد داريد در آينده كارگرداني كنيد؟
ــ بله• خوشبختانه و يا متاسفانه كارگرداني به صورت اپيدمي در سينماي ايران درآمده است• به هر حال كارگرداني را دوست دارم• بازيگري هدف دوم من است• هر كاري مي كنم در راستاي كارگرداني است•
üدر پايان اگر مطلبي مانده بگوييد؟
ــ بايد از آقاي حميدنژاد كارگردان >اشك سرما< كه با ساخت اين فيلم اين امكان را به وجود آوردند كه من بتوانم در آن بازي كنم و به كسب تجربه بپردازم تشكر كنم•
üدر پايان اگر مطلبي مانده بگوييد؟
ــ بايد از آقاي حميدنژاد كارگردان >اشك سرما< كه با ساخت اين فيلم اين امكان را به وجود آوردند كه من بتوانم در آن بازي كنم و به كسب تجربه بپردازم تشكر كنم•
كاري از سميه عليپور
گريهاش در جلسه پرسش و پاسخ «اشك سرما» در جشنواره پارسال، يكي از به يادماندنيتر تصاويرش را ساخت. در مورد گلشيفته فراهاني بارها و بارها يادداشت نوشتهايم؛ او عادت نامساعدش را براي مصاحبهنكردن همچنان با خود دارد، اما مثل كسي كه تك جملهها را مصاحبه حساب نميكند، به چند سؤال كوتاه در مورد جشنواره فجر امسال پاسخ داده.
او در جشنواره فجر امسال دو فيلم دارد: «بابا عزيز» كه اثر يك كارگردان خارجي است و آخرين تصوير ارگ بم پيش از زلزله را ارائه ميدهد و فيلم دومش كه با علي رفيعي – كارگردان با سابقه تئاتر- كار كرده به اسم «ماهيها عاشق ميشوند». گلشيفته فراهاني با بازي در «بوتيك» و «اشك سرما» پرونده بازيگرياش را سنگينتر كرد. او استعداد و توانايي خود را در اولين نقشآفرينياش، يعني «درخت گلابي» هم نشان داده بود، اما داريوش مهرجويي، كارگردان اين فيلم، مهمترين دليلي بود كه كار او چندان جدي گرفته نشد. اما گلشيفته با سبك و سياق بازياش در «بوتيك» و «اشك سرما» ثابت كرد كه به معناي واقعي كلمه بازيگر است. گلشيفته فراهاني با ايفاي نقش در «اشك سرما» در جشنواره بيست و دوم فجر، كانديداي دريافت جايزه شد اما داوران تصميم گرفتند سيمرغ را به بازيگري با سابقهتر (گوهر خيرانديش) اهدا كنند. اما اين هم به هيچ عنوان از ارزش بازيگر جوان سينماي كشورمان كم نكرد.
گلشيفته همواره بر مصاحبه نكردن پافشاري ميكند و ترجيح ميدهد تمامي حرفش را در كارهايش بگويد، اما در يك فرصت كوتاه در حالي كه كمي سرما خورده است، جواب ميدهد:
* امسال هم قرار است گلشيفته فراهاني خوش بدرخشد؟
اين كه يك بازيگر در كاري موفق ظاهر شود، به عوامل بسيار زيادي بستگي دارد. در رأس آنها ميتوان به فيلمنامه و كارگردان اشاره كرد.
* خُب، نقش بازيگر چه ميشود؟
من فكر ميكنم همه بازيگران استعداد دارند. در صورت فراهم بودن زمينه يعني همان فيلمنامه خوب و كارگردان مسلط، امكان ارائه كاري قابل قبول فراهم ميشود. اگر سال گذشته من خوش درخشيدم به خاطر كار ساير عوامل گروه بود و اگر زماني اين طور نشود باز هم عواملي دست به دست هم دادند تا موقعيت ارائه يك كار خوب فراهم نشود.
* پس به نظر شما نقش بقيه عوامل بيشتر از بازيگر است؟
بيشتر نيست، اما در حد خود بازيگر قرار دارد. حتي ميتوان به نوعي گفت فقط كارگردان و فيلمنامه نيست كه شرايط را براي خلق كار خوب يا بد فراهم ميكنند، كليه عوامل در اين زمينه تأثيرگذار هستند.
خيليها وارد سينما شدند و به دليل اين كه شرايط براي برخي خلاقيت آنها فرام نبود، از اين عرصه كنار رفتند.
* برگرديم به جشنواره. فيلم ديدن در جشنواره فجر را دوست داريد؟
دوست داشتم، اما در حال حاضر با موقعيت فعلي چندان علاقهاي به اين كار ندارم. شرايطم به گونهاي است كه تمايل مرا براي ديدن فيلمها از بين ميبرد.
* نميخواهيد در اين مورد توضيح بيشتر بدهيد؟
بهتر است كه از كنار اين قضيه بگذريم.
* عكسهايتان را در جلسه مطبوعاتي «اشك سرما» ميديدم كه پس از نمايش فيلم در سينما مطبوعات برگزار شد، چرا گريه ميكرديد؟
البته شما يك كم دير اين سؤال را ميپرسيد. چون همان موقع به اين مسأله پاسخ دادم. قضيه از اين قرار بود كه آقاي حميدنژاد از فضاي كار ميگفت و من با شنيدن آن حرفها دلم براي «اشك سرما» و آن تجربه تنگ شد.
* هنوز هم دلتان براي آن كار تنگ ميشود؟
بله، خيلي
كافيست فقط يك بار از نزديك با او برخورد داشته باشيد، بلافاصله محبت خودش را به شما نشان ميدهد. يك دختر هنرمند از خانواده هنرمند.گلشيفته فراهاني از آن دست بازيگرهايي است كه نه تنها خودش را نميگيرد بلكه خيلي زود صميمي هم ميشود، ضمن اينكه بارها تاكيد ميكند كه بگوييم او نان بازويش را ميخورد نه نان اسمش. سال گذشته سال پركاري براي گلشيفته بود، بوتيك و اشك سرماي او هم حسابي صدا كردند. گفتوگوي ما را با او بخوانيد.
گلشيفته فراهاني بازيگر جواني كه جايزه فستيوال نانت را به خاطر بازي در بوتيك برد. گفتوگوي او را ميخوانيد.
***
-چه شد به سينما علاقهمند شديد؟ گويا در رشته موسيقي درس ميخوانديد.
كاش شما سوالات ديگر از من بپرسيد.
-سوالهاي ديگري هم ميكنيم ….
سوالهاي سخت كنيد.
يعني سوالهاي آسان نكنيم، ولي سوال ما اين است كه چه طور وارد سينما شديد؟
آمدن من به سينما توسط آقاي (داريوش) مهرجويي بود براي فيلمي كه ميخواستند بسازند. مجموعهاي عكس از من ديدند و مرا انتخاب كردند.
اسم فيلم؟
درخت گلابي، مال 8-7 سال پيش.
سال 83، سال پرباري براي شما بود. چهار تا فيلم در كارنامهتان ديديم.
بله، شانسي بود. بابا عزيز، بوتيك، اشك سرما و دو فرشته.
كدام نقش را بيشتر دوست داشتيد؟
راستش همه نقشها را من دوست دارم. ولي اتي و روناك براي هميشه يك چيز ديگر است.
آيا فيلمنامهها را قبل از قبول كردن نقشتان ميخوانيد؟ برايتان كارگردان مهم است يا فيلمنامه يا …؟
من هميشه از اول فيلمنامه را خواندهام و خودم هم انتخاب كردهام و خوشبختانه انتخاب نشدهام. معمولا اولين چيزي كه من را جذب ميكند فيلمنامه است.
در مورد نقش مقابلتان چي؟ آيا براي شما تفاوتي ميكند؟
فرق ميكند، ولي سرنوشت ساز نيست. اين جوري نيست كه اگر از كسي خوشم نيايد سر كار نروم.
چرا نقشي اتي و روناك را ميپسنديد؟
فكر ميكنم به اين دليل كه بيشتر با آنها زندگي كردم. خيلي درگيرشان بودم.
شما در اشك سرما خيلي روان بازي كرديد. چقدر طول كشيد تا آن حس و حال را پيدا كنيد؟ شما كه كرد نيستيد؟
قبل از شروع فيلمبرداري، يك ماه با گله گوسفند در كوهها بودم. با مردم آن منطقه زندگي كردم. با مردم و مشاوران تمرين لهجه داشتم. در واقع آن گلهاي كه دستم بود به من خيلي كمك كرد. براي خودم هم واقعي بود چون آن روزهايي كه كار نداشتم بايد گله را ميبردم ميچراندم. بزي داشتم كه عاشقش هستم به اسم (بز نر).
به نظر استقبال از فيلم هم خوب بود؟
در جشنواره استقبال بسيار خوبي شد. مردم بعد از مارمولك، بيشترين راي را به اشك سرما دادند.
ولي ميگويند جشنواره سطح بالاتري دارد تا مردم به طور عام؟
من فكر ميكنم اينطور نيست. اشك سرما فيلمي بود كه مردم خيلي دوستش داشتند. منظورم قشر روشنفكر و انتلكتوئل نيست، بلكه مردم متوسط است. اما متاسفانه پخش آن بسيار بد و غير حرفهاي بود، مثلا حتي يك بيلبورد هم از فيلم در تهران نبود، نميدانم، شايد واقعا با غرض بود. پوسترها با كيفيت بسيار نازل بود. فيلم روي اكران بود ولي تيزرهاي تلويزيوني هنوز حاضر نبود، در اكران عمومي استقبال خوبي نشد، چون مردم نفهميدند اين فيلم كي آمد و كي رفت.
در فرهنگي كه از دوران قاجار مانده، سرعت انتشار شايعه بيشتر از اخبار رسمي است. عدم استقبال از فيلم به دليل عدم تبليغات خوب، شايد همه دليل نباشد.
فيلم اشك سرما بر اساس يك تم جنگي نوشته و ساخته شد است، ولي مساله كردستان يك زخم ملي و تاريخي است كه ادامه دارد. اين فيلم ميتواند يك حركتي باشد براي التيام اين زخم.
اين فيلم تاثيري شخصي هم روي شما داشت؟ از آنجا كه بدون واسطه با مردم، فقر و طبيعت منطقه آشنا ميشديد؟
يكي از بزرگترين اتفاقات زندگيام بود. 4 ماه و 20 روز. قبل از اينكه بروم كردستان، عاشق فرهنگشان بودم، ولي وقتي رفتم آنجا مجنون شدم. وقتي مردم را ديدم و با آنها بودم، ديگر نميخواستم از آنجا برگردم
.چرا؟
بس كه نازنين هستند. مردم مهربان و سادهاي هستند. اگر يك لقمه نان هم نداشته باشند، همان نداشتهشان را هم با آدم تقسيم ميكنند.
ولي شما نان تان را توي غار تقسيم نكرديد؟
جنگ بود. كاوه دشمن بود. برادرم را كشته بودند. اين را بايد اضافه كنم كه كردها مردمي هستند كه اگر از كسي كينهاي به دل بگيرند، واقعا به دل ميگيرند. يعني خيلي مردم حساسي هستند.
ولي فيلم نشان ميدهد عشق و انسانيت ميتواند اين كينه را حل كند، درست است؟
بله، پيام فيلم هم همين بود كه عشق، نه جنگ، نه دشمن و نه حتي اختلافات مذهبي را نميشناسد. يعني اگر عشق باشد از همه چيز بالاتر است.
خانم فراهاني چه مشكلي در راه بازيگران ميبينيد؟
بازيگري يعني مشكل. اولا ثبات شغلي براي ما وجود ندارد، هيچ گونه ثباتي ندارد. اگر چند سالي هم خانهنشين باشي، هيچ كسي نميآيد بپرسد حالت چطور است؟ بازيگران بيمه ندارند.
البته من كه براي پول بازي نميكنم. احتياج ندارم منظورم اين است به آنچه كه دارم قانع هستم.
چند سالتان است؟
21 سال
نظرتان نسبت به سربازهاي آنجا چيست و آن شرايطي كه داشتند؟
من هيچ وقت سرباز نبودم، ولي كساني كه برايم تعريف كردند شرايط سختي بوده است.
بايد از آقاي پيروزفر بپرسيم. گويا ايشان در جنگ هم بودهاند.
من بمباران را يادم ميآيد، ولي جبهه نبودم و نميتوانم بگويم چه احساسي داشتند.
آيا قصد داريد در آينده كارگرداني كنيد؟
بله، خوشبختانه يا متاسفانه اپيدمي سينماي ايران همين چيزهاست. كارگرداني هدف اولم است. بازيگري هدف دوم. هر كاري ميكنم در راستاي كارگرداني است.
اين جالب است. بسياري از بازيگرها در ايران كارگردان ميشوند يا بار اول فيلم ميسازند كه الحق فيلم خوبي هم ميشود، ولي اين شيوه در غرب كمتر اتفاق ميافتد. مثلا كوين كاستنر، هنرپيشه خوبي بود، اما با فيلمهايي كه كارگرداني كرد تقريبا تير خلاص به خودش زد. مل گيبسون هم كه هم بازيگري ميكند وهم كارگرداني، دچار همين مشكل است.
اگر اينجور پيش برود، ممكن است روزي برسد كه همه كارگردان شوند، مثل آن شعار
(به اميد آن روز كه همه ايرانيها يك پيكان داشته باشند!)؟
علاقه به فيلم ساختن دلايل زيادي دارد. خيليها ميخواهند حرفهايشان را بزنند و شايد سينما تنها جايي باشد كه بتوانند حرفهاي خود را بزنند و شنونده پيدا كنند. سينما شايد بهترين وسيله براي گفتن حرفها باشد.
فيلمهاي ايراني چون موضوع انساني دارند براي غرب كه مدتهاست از محبت خالي شده، جذابيت دارد. بازيگرها هم قوي هستند چون مجبورند چنان بازي كنند كه كمبودهاي حسي نمايش را به تنهايي پر كنند.
فيلمهايي كه در ايران ساخته ميشوند همه يك موضوع دارند و اجازه نميدهند كه بازيگران نقشهاي جديدي را تجربه كنند. در اين حالت براي بازيگران، ديگر فرقي نميكند كه كدام فيلم را بازي كنند. اگر هيچ كارگرداني نخواهد نقشي را كه من دوست دارم بازي كنم، كارگرداني كند، ديگر چارهاي نميماند جز اينكه خودم كارگردان شوم.
ولي در شرايط زندگي هنرمندان شايد به دليل اين باشد كه ما ايرانيها در كار انفرادي خوب هستيم، ولي اهل كار جمعي نيستيم. يادتان باشد كه عموما به غير از پدر و مادر كسي حق انسانها را نميدهد. فرقي هم نميكند كجاي دنيا باشي؟
اين طوري نيست. در بعضي كشورها به هنرمندان حقوق ميدهند تا كارشان را بكنند
پس از گفتگوی کوتاهی که با اقای کیانیان داشتیم فهمیدیم که خانم فراهانی لباسهای مخصوص نقش خود را تعویض کرده و منتظر است که به همراه دیگر اعضای گروه به هتل برورد پس حالا میشود با ایشان صحبتی داشت.
گلشیفته فراهانی متولد ۱۳۶۲ در تهران ودانشجوی رشته موسیقی خواهر بزرگتر او شقایق فراهانی بازیگر تئاتر سینمای ایران میباشد.زمانیکه داریوش مهرجویی او را برای بازی در درخت گلابی برگزید پله های ترقی را در نوردید تا اینکه سیمرغ بلورین شانزدهمین جشنواره فیلم فجر بر شانه هایش می نشیند و این موفقیت را بار دیگر در جشنواره بیست و دوم برای بازی در فیلم های بوتیک و اشک سرما تکرار میکند. او اولین فیلم خود را با داریوش مهر جویی از بزرگان سینمای ایران اغاز میکند حالا اخرین فیلم را با دکتر رفیعی از بزرگان تئاتر کشور به پایان میرساند.وقی نظرشان را در مورد مردم انزلی می پرسیم می گویدخصوصیات جالب توجه مردم اینجا این است که در هنگام صحبت کردن با یکدیگر بلند حرف می زنند و قبل از امدن به این شهر ذهنیت کاملا مثبتی نسبت به این شهر داشتم و خونگرمی انزلی چیا خصیصه دیگر انها می دانم. جالب است گلشیفته نیز از گرانی اجناس در انزلی گله مند است و میگوید شاید به زعم خود فکر میکنند چون من بازیگرم پس ادم پولداری هستم خوب برای من گرانتر حساب میکنند.او معتقد است در شهر های توریستی مسافران هستند که بر کنش و واکنش مردم تا ثیر بدی دارند یعنی توریستهایی که به یک ناحیه می روند باید حرمت اداب و رسوم و فرهنگ ان ناحیه را مراعات کنند. گلشیفته فراهانی عاشق معماری و بافت قدیمی شهر های ایران است چراچنین معماری رنگ و بوی ایران را داراست این میتوان از صحبت هایش دریافت زمانیکه می گویدشما باید بافت شهرتان را حفظ کنید چرا که در شهر های توریستی چون انزلی حفظ بافت قدیمی شهر بر غنای تا ریخی شهر گواه دارد و بر جذب توریست نیز تاثیر بسزایی دارد
خلاصهای از مجموع دوساعت گفت و گو با گلشیفته فراهانی در یکی از روزهای تیر ماه چیزی از آب درآمد که در زیر میخوانید. نه من به شکل حرفهای طرف ِ پرسشگر ِ خوبی بودم نه او اهل جوابگویی به سؤالات مرسوم این گونه مصاحبهها. پس از هر دری سخن گفتیم، او از سفرهایش گفت، از عشق ِ دیوانهواری که به زمین و طبیعت دارد، از ماه، کویر، و چوپانها و چیزهایی دیگر. در این میان من هم سعی کردم کمی از فیلمهایش و بازیگری و البته ماهیها… حرفی به میان بکشم.
***
ماهیها عاشق ميشن، آيا؟
گ: من از صدای آدما گاهی صداقتشون رو تشخیص میدم.
پس چی شد که رو دست خوردی؟
گ: برای اینکه من روحساب طرح قصهای که اول خوندم حاضر به بازی شدم، ولی وسطای کار یه سری مشکلات مالی برای فیلم پیش اومد و فیلمنامه تغییرات عجیبی کرد و … حق قانونی من بود که از فیلم کنار بکشم….
و انسانیت به خرج دادی؟
گ: نه، من عاشق آقای رفیعی هستم. فیلمنامه اولیهای که من خوندم داستان به این شکل بود که بعد از رفتن *آتیه* به بیمارستان تازه حضور *توکا* پر رنگتر میشد، یعنی به یه بلوغی میرسید که این توی روند فیلم آهستهآهسته شکل میگرفت. حتی رو صدای توکا کار کرده بودن. رستوران میرسید دست توکا و اون باید اونجا رو اداره میکرد. یه جوری داستان شهرزاد قصه گو بود که با غذاهایی که میپخت *عزیز* رو پایبند میکرد. وقتی قرارداد میبستم این فیلمنامهای بود که خوندم، نه چیزی که الان از آب در اومده، که البته برای خودش خیلیام خوبه.
و به خاطر کوتاه شدن نقشت دلخوری؟
گ: نه اصلاً، ولی به هر حال وقتی یه نقشی رو بازی میکنی یه گرههایی هست که اون رو مدام در گیر میکنه، وقتی این گرهها کمرنگ یا حذف بشه مثل از بین رفتن اتصالات ِ یه پل به زمینه، خوب، ریزش میکنه. و خدا میدونه تو اون فیلم به من چه گذشت. اما این رو هم میدونی که فیلم، فیلم قشنگیه، بعد از دیدنش کیف کردی، حالت بهم نخورده، رنگ دیوارها و لباسها رو دوست داری، و باز حالا یه سوژه نسبتاً شاعرانه و نوستالژیک داره که کمک میکنه فیلم رو دوست داشته باشی. واقعاً اگر خودم تو این فیلم بازی نمیکردم نظرم بهش یه چیز دیگهای بود، یه نقاشی قشنگه، آدم کیف میکنه، خوشحال میشه از دیدن این همه رنگ اونم تو کشوری که دیگه رنگی توش وجود نداره. جایی که یه زمانی کشور رنگ بود، الان یه نگاه به تهران بکن….
من همیشه میگم نظرم به درد سطل آشغال میخوره. اما، ایجاد این ذهنیت برای تماشاگر که ممکنه عزیز عاشق توکا شده باشه میتونست فیلم رو پیچیدهتر بکنه، مسئلهای که تو نسخه نهایی به کلی حذف شد. مثلاً یکی از پلانهایی که گرفتن ولی استفاده نشد، پلانی بود که وقتی آتیه میرفت بالا تا اولین سینی رو ببره برای عزیز، وقتی عزیز در رو باز میکنه یه بشقاب جلوی صورتشه که توش چهره توکا رو نقاشی کرده که آتیه عصبانی میشه و میره پایین. نکتههایی مثل این، فیلم رو یه عاشقانه پیچیده میکرد، ولی الان یه عاشقانه ساده است، همین. از مدتها قبل هم کلی تمرین کردم تا بتونم با مهارت سیب زمینی پیاز خُرد کنم.
نقطه و کش
گ: ببین همیشه یه نقطهای هست که برای رسیدن بهش خودت رو مثل کش میکشی تا با قدرت به سمتش پرتاب بشی. اما همیشه یه دستایی اومدن و نقطه رو یا دورتر بردن یا اصلاً برداشتنش. اونوقت تو، میون زمین و هوا معلقی. ما تو همچی مملکتی داریم زندگی میکنیم. اما آدما با دور شدن نقطه شون یا حتی از بین رفتنش نباید جدیتشون رو از دست بدن و همه نگرانی من از اینه که آدمای دور و برمون دیگه جدی نیستن. البته نمیدونم خودم هم تا کجا میتونم ادامه بدم. سقف سینمای ایران برای بازیگری خیلی کوتاه ِ، مخصوصاً برای هنرپیشه زن. حالا نگاه کن ببین هنرپیشههای خوب مردمون به تعداد انگشتهای دوتا دستن ولی هنرپیشههای زن، فراوون، هی دارن تکثیر میشن. خب، چند تا کارگردان خوب داریم که ممکنه در سال فیلم بسازن، چند تا فیلم خوب داریم؟ از این چند تا، چند تا نقش به یه آدمی مثل گلشیفته ممکن بخوره؟ اگر جور دربیاد با من، آیا سراغ من بیان یا نه. اگر هم بیان آیا همون دستهایی که نقطهها رو میکشند و نمیذارن آدم بهش برسه اجازه میدن که اصلاً فضایی ایجاد بشه که من براش دور خیزی بکنم؟
با همه این اما اگرها که اصلاً نمیشه حرکتی کرد؟
گ: خب دیگه یه جور جنگه. از همون لحظه اول که فیلمنامه رو میدن دستت جنگ شروع میشه و البته نه کنار میکشم و نه صلح میکنم. حاضرم برم وسط میدون مین و بمیرم. ولی کو کارگردانی که این رو از من بخواد و ارزشش رو بفهم. چه بسا این فدا شدنه بتونه چیزی رو نجات بده ولی کمند مثل آقای حمیدنژاد.
حمیدنژاد؟
گ: کارگردان اشک سرما رو میگم. برای من این فیلم جریان ساز بوده. من به آقای حمید نژاد ایمان داشتم، فیلمنامهاش برای من یه حکم بود.
گاهی به آدما نگاه کن
گ: یکی از چیزایی که تو زندگی برام مهمه نظاره کردن رفتار آدماست. حرف زدنشون، نگاه کردنشون، اصلاً انسان برای من همیشه موضوع جالبی بوده، شاید برای همینه که بازی میکنم، گرچه بازیگری برای من در رده دهمه، یعنی بر خلاف آدمایی که همه چیز زندگیشون رو بر اساس اون برنامهریزی میکنن. اما یه آنای تو بازیگری هست که دوسش دارم. یه چیزی هست که انگار تو بدنت ترشح میشه، تو یه لحظههایی، یه آنای که اگر برای من تو یه فیلمی هیچ وقت پیش نیاد خیلی دردناک، مثل ماهیها… که از اون لحظات برام نداشت.
فکر میکردم اونجایی که تو ماشین گریه میکنی یا موقع اولین برخوردت با عزیز خیلی داری لذت میبری موقع بازی؟
گ: نه نبود.
الان میگی یا واقعا پیش نیومد؟
گ: نه نبود، شاید تنها لحظه، اونجایی بود که با مامانم سر چرخ ماشین دعوا میکنم.
ولی اون صحنهها که گفتم به نظرم خوب در اومده.
گ: خب، «من نمیتونم» نداریم. اگر گلشیفته نمیتونه توکا باید بتونه.
یه جایی هم وقتی تو آشپزخونه روی میز مثلاً قراره که از ته دل بخندی خیلی بد شده.
خب آره دیگه، برای اینکه میگفتن بخند، الکی بخند و من دلیلش رو نمیدونستم، خب همین میشه دیگه.
پس اونجا دیگه از دست توکا هم کاری بر نیومد؟
دیگه بعضی موقعها هم شرمنده کم میارم. قضیه همون بچهای که وقتی ناقص باشه یه چیزی کم داره، یا دست نداره یا پا نداره. به هر حال من سعی کردم حداقل مرده به دنیا نیاد!
گاهی هم به زمين نگاه کن
از میون فیلمهایی که بازی کردم اگر درخت گلابی و اشک سرما برام یه چیز دیگهاند به خاطر اینه که به شدت طبیعت برام ارزش داره چون منشاء همه چیزه. تنها چیزی که شاید بتونم بعد از عالم و آدم بهش پناه ببرم و هیچ وقت دروغ نمیگه. همیشه تو رو با آغوش باز میپذیره، همیشه برات چیزای خوب داره. زمین مادره و دقیقاً همین حس رو بهش دارم، مادرمه. گاهی فکر میکنم درختای خیابون ولیعصر بدبختترین درختان چون هیچ کس نیگاشون نمیکنه، هیچ کس برای جوونه زدنشون ذوق نمیکنه، هیچ کس خزانشون رو نمیبینه، و چه خوشبخته یه درخت گلابی تو باغ دماوند.
اهل کجایی؟
من مادرم اهل یزد بودن که کوچهای زیادی کردن به عشق آباد و ترکمنستان و … و پدرم که فراهانی اهل ایالت فراهان. خودمم که تو همین جهنم به دنیا اومدم.
میخوام بدونم این عشقِ طبیعت ریشه تو چی داره، چون میبینم حتی موقع انتخاب نقشها هم این علاقه بی تاثیر نیست؟
یه چیز ذاتیه، ژنتیکه، باور کن و تأثیر اسمم روی من. از بچگی عاشق باغچمون بودم عاشق گل بودم و همیشه تو باغچه پلاس بودم. میرفتیم همین دِهمون تو فراهان وقتی این سیبها توی جوبای آب میریختن و میومدند….
داری تصویر سازی میکنی یا جدی میگی یعنی واقعاً بودن؟ آخه این رو آدم همیشه تو فیلم میبینه.
نه واقعاً بود، آب برای آبیاری باغها نوبتی بود و وقتی راه آب رو باز میکردند خیلی چیزا با خودش میاورد، خب سیب هم میاورد. سیبهایی که از درختا ریخته بود. یا وقتی برای انگورچینی میرفتیم یا گلای محمدی حیاط پدر بزرگم …
پس ایرونی هستی.
بد جوری. داریم از یکسری چیزها عکاسی میکنیم، بناهای در حال تخریب، بلوکهای بتون کنار یک امارت گاهگلی قشنگ، طبیعتی که داره داغون میشه، همه چی، که بقیه هم بدونن و ببینن که چه بلایی داره سر این ایران میآد، سر طبیعتش، البته اگه براشون اصلاً مهم باشه. در آینده من به هرحال کارگردان میشم و بیشتر موضوایی که بهش خواهم پرداخت همین طبیعت، که داره نابود میشه. زمین که مهمترین چیزه تو زندگی آدم.
آن سوی پنجره هنگامیکه خورشیدِ تابستانی که تلاشی برای به انتها رساندن روز ندارد خرامان خرامان خود را به خط افق میرسانید گفتگوی ما این گونه به پایان رسید:
یادمه یه هایکو خوندم، نمیدونم از کی که میگفت:
ماهیهای قزلآلا
نمیدانند مقصد رودخانه را
و همراه آن میروند
تا آب ِ شور
دختر کوچک خانواده فراهانی هنرستان رفت که نوازنده شود و کنسرت دهد .به یکباره سر از سینما دراورد و بازیگر شد.هر کسی که او را از نزدیک بشناسد می داند که بازیگری درخون اوست.گلی بی صبر و قرار، دخترک عزیز دردانه بهزاد فراهانی، دراین قسمت به سوالات ما پاسخ گفته تا شما با روحیات او بیشتر اشنا شوید.
نام: گل شیفته محل تولد: زمین ماه تولد: از اون اولی که زمین بوجود اومده نمی دونم ماه تولد: نمی دونم ماه کجا بوده قد: متوسط رو به بالا وزن: چاق شدم لاغر میشم مدرک تحصیلی: ندارم مشخصه: حساس حساس حساس نقطه قوت: اراده نقطه ضعف:کره زمین عکس:میندازم به نظرم مسخره میاد عقیده: ادمهای خیلی پولدار خیلی فقیر! نفرت: اسیب رسوندن به زمین ارزو: ندارم احساس: خوب دارم هیجان: زده میشم ترس: از سوسک های قهوای اشپز خونه (فقط) تفریح: زندگی نگرانی: اینده خودمون خرافات: اصلا خوشبختی: هستم(خوشبخت) ایمان: تا چی باشه! اوقات فراقت: ندارم بهترین دوران زندگی: همیشه خانواده: عاشقشم ساعت: دست نمی کنم حدس میزنم بدترین ساعت: ندارم لحظه: همه چز چنگ میزنم دوست: دارم سفر: واااای!وسیله سفر: پاهر چی بشه زمان: زود میره باید دنبالش دوید فصل: فرقی نمی کنه ماه: عاشق ماهم روز: همه روزها خوبن، فرقی نداره حرف: زیاد سعی میکنم نزنم کلمه: خوبه عدد: ۷ خوبه عطر ک بوی ادما بهتر از عطره!منظورم بوی پا وعرق نیست ها! رنگ: قرمز و همه رنگ ها لباس: اصلا اهمیتی نداره کلکسیون: ندارم پول: باشه خوبه نباشه مهم نیست ساز: همه سازها حتی اونایی که اسمشون ساز نیست صدا: طبیت ماشین: وااای شاسی بلند گل: زیباترین درخت: عالیه حیوان: همه حیوونا(بز) پرنده: ها پرواز میکنن غذا: دوست دارم سیاست: ازش جدا نیستم گوشت: باید بدونیم از کجا میاد! سبزی: عین خر میخورم میوه: عین ….. می خورم اسم: بابا مامانم گذاشتن کشور: کره زمین شهر: کره زمین محله: کره زمین خیابان: کره زمین کوچه: کره زمین نبوغ: وجود داره روح: در ادمها هست استعداد: وجود داره کتاب: عالیه تشویق: ای بد نیست سال شروع کار: چه کاری؟ اولین نقش: بچه در زندگی مامان بابام بهترین نقش:خودم نقاش: های خوب عالین خواننده: چوپونا اهنگ ساز: صدای طبیعی نویسنده: بچه هاشاعر: همه چیز میتونه شعر باشه فیلمساز: اینا سینماییه دوست ندارم هنر پیشه: اینا سینماییه دوست ندارم فیلسوف: شدن کار سختیه ورزشکار: خوبه ورزش: خوبه، ادم زنده میشه رمان: زیاد نمی خونم نمایشنامه: وااای! کتاب: یه دونه بود هنر: زندگیه… ارامش: همه چیز به خاطر اونه مرگ: مرکه دیگه! خدا: ………………..اندوه: زاییده فکر فقط! میتونه هیچوقت نباشه کودکی: خاطرات عالی خاطره: باهامه، میخندم بهش رویا: ندارم، همه چیز میتونه رویا نباشه جوانی: درفکر ادمه اینده: پیری در انتظارمونه، ما وبچه هامون گذشته: رفته دیگه دهکده جهانی: کره زمین استانیسلاوسکی: ای بابا! سینما: درخت هنر، رسالت بزرگ! هنر پیشگی: مسئولیت بزرگ فال قهوه: اه اه نقاب : ![]()
![]()
از روز يكشنبه كه ايده حمايت مردمي از فيلم سنتوري در روزنامه مطرح و شماره حساب كارگردان و تهيهكننده در روزنامه منتشر شد و گفتيم هر شخصي كه سيدي يا ديويدي سنتوري را خريده، پول بليتش را به حساب واريز كند، تلفنهاي زيادي داشتيم. همچنين در سايتهاي مختلف نيز اين موضوع واكنشهاي زيادي داشته و بحثهاي زيادي مطرح شده است. يكي از خوانندگان روزنامه تماس گرفته بود كه وقتي ما پول خريد سيدي يا ديويدي را دادهايم، ديگر چه پولي بايد بپردازيم؟ اول خيال كرديم سر به سرمان ميگذارند، اما تلفنهاي ديگري با مضموني شبيه اين تكرار شد. ما توضيح ميداديم كه شما مال دزدي خريدهايد و از دزدي بودن آن هم خبر داشتهايد، چون اگر خبر نداشتيد كه سراغ سنتوري نميرفتيد. كارگردان و تهيهكننده هم اعلام كردهاند كه مال دزدي است. به هر حال اين حداقل كاري است كه ميشود كرد. اما برخي از تماسگيرندگان از موضع ديگري منتقد اين ايده بودند و نگران بودند كه مبادا اين كار قبح دزدي را بريزد و نهتنها كمكي به كارگردان و تهيهكننده نكند كه وجدانهاي ما را نيز آسوده كند. ما هم وقتي اين موضوع مطرح شد، اين نگراني را داشتيم، اما واقعيت تلخ اين بود و هست كه به هر حال عده زيادي اين فيلم را خريدهاند و ميزان تماسها و واكنشها نيز خبر از اين واقعيت دارد. در فراخوان هم تاكيد كرديم كه اين ايده به اين معني نيست كه پس حالا از اين به بعد ميتوانيم برويم با خيال راحت فيلم را تهيه كنيم و پولش را به حساب بريزيم و خيالمان هم راحت باشد. ما فكر ميكرديم كه تعداد زيادي اين فيلم را تهيه كردهاند و ديدهاند. اين ايده در واقع براي جبران شركتمان در اين ماجراست، نه مجوز حضور بعدي. موضوع ديگر اين بود كه مگر چند نفر به اين حساب پول خواهند ريخت؟ به نظر كساني كه اين بحث را مطرح ميكنند، تعداد خيلي كم خواهد بود. نه ما و نه تهيهكننده و كارگردان انتظار نداريم كه از اين راه بتوانيم خسارتهاي واردشده را جبران كنيم، اما اين راهي است براي نشان دادن همدلي و همدردي با آنان و اگر تعدادمان خيلي كم باشد (البته با توجه به تعداد كساني كه از اين راه ميتوانند از موضوع مطلع شوند)، آن وقت آينهاي است روبهروي ما تا خود و جامعه خود را بهتر بشناسيم. يك كنجكاوي هم در تلفنها مطرح ميشود كه تا به حال چقدر پول واريز شده است؟ اگر تهيهكننده و كارگردان صلاح دانستند و اعلام كردند، ما هم اطلاع ميدهيم. دوستاني معتقدند بايد به جاي اين كار ما به وزارت ارشاد انتقاد كنيم كه چرا بايد چنين فيلمي با سانسور روبهرو شود؟ يا برخي معتقدند كه بايد به مساله اصليتر يعني عدم رعايت كپيرايت در ايران پرداخت. اما سوال ما اين است كه مگر اينها با هم منافات دارد؟ مگر نميشود همه اينها را در كنار هم مطرح كرد؟ نقد ما به وزارت ارشاد سرجاي خودش، درباره بحث كپيرايت هم سر جاي خودش. ما زورمان به وزارت ارشاد نميرسد. آنها استدلالهاي امثال ما را قبول ندارند، همانطور كه استدلالهاي سينماگران را قبول ندارند. يادمان نرفته كه هنگام توقيف سنتوري كلي از نهادهاي غيردولتي بيانيه دادند و از ارشاد انتقاد كردند، اما تاثيري نداشت. خوب در اين شرايط ما خودمان بايد به فكر خودمان باشيم. يكي از بحثها اين است كه چرا درباره فيلمهاي خارجي چيزي نميگوييم و چرا فقط سنتوري؟ در اينكه پديده قاچاق فيلم فقط محدود به سنتوري نمي شود و فيلمهاي خارجي را نيز در برميگيرد، ترديد نداريم و در اينكه حق معنوي صاحبان اثر چه خارجي و چه ايراني بايد محترم شمرده شود هم شكي نيست، اما مگر اين اقدام به معني تاييد قاچاق فيلمهاي ديگر است؟ براي ما فيلم <سنتوري> يك نماد است. اين فيلم پس از اينكه مجوز نمايش گرفت، به دستور وزارت ارشاد توقيف شد و پيش از اينكه اكران شود، قاچاق شده است. ما فيلم ديگري را با اين مشخصات سراغ نداريم. ضمن اينكه قاچاق فيلم در ايران تنها يك معضل اقتصادي نيست و تاثيرات فرهنگي نيز دارد و ميتواند به نابودي سينماي مستقل و فرهنگي بينجامد. اما بيشترين تماسها بهخصوص از روز دوم درباره شماره حساب است. خيليها زنگ ميزنند و شماره حساب را ميپرسند و ميپرسند بايد چقدر بريزيم و گاه به كنايه ميگويند <شنبهها بريزيم نصف قيمته ديگه.> مبلغش را چه بگوييم، نميدانيم، شايد همت عالي بهتر باشد، اما شماره حساب را يك بار ديگر مينويسيم و از خوانندگان محترم ميخواهيم كه به ديگران هم اعلام كنند. شماره حساب: 0116407795 (بانك تجارت شعبه چهارراه پارك كد 032 ) به نام فرامرز فرازمند و داريوش مهرجويي
گلشیفته فراهانی از معدود بازیگران جوان سینمای ایران است كه تاكنون بازیهای قابل تاملی از خود نشان داده و توانسته نظر منتقدان و مخاطبان سینما را به خود جلب كند.
فیلم «ماهیها عاشق میشوند» به كارگردانی علی رفیعی با بازی وی در حال اكران است به همین مناسبت و همچنین برگزیده شدن فیلم سینمایی «اشك سرما» در هفتمین جشنواره سینمایی آسیا به عنوان بهترین فیلم با وی گفتوگویی دوستانه و متفاوت انجام دادهایم كه از نظرتان میگذرد.
مشغول چه كاری هستید؟
فعلا هیچی
پس استراحت میكنید؟
نه، كار استراحت است
پس فعلا در حال خستگی هستید؟
بله
چرا پیشنهادی را نپذیرفتهاید، آیا پیشنهاد مناسبی نبود؟
شاید هم بوده، نمیدانم فعلا هیچ كاری را نپذیرفتم.
برای پذیرفتن كار چه ملاكی دارید؟
باید كار به دلم بشیند، یعنی نقش را با دل و جان بپذیرم.
نقش برایتان مهمتر است یا فیلمنامه؟
هر دو
در كارنامهتان به نظر میرسد كه به دنبال بازی در فیلمهای هنری هستید؟
فكر میكنم سینمای غیرهنری را دنبال نمیكنم. یعنی اینكه به هر حال فیلمهایی را انتخاب میكنم كه حرفی برای گفتن داشته باشد.
از چه زمانی این هدف برایتان جدی شد؟ از درخت گلابی؟
نه، آن موقع كه این چیزها حالیم نبود، دقیقا یادم نمییاد ولی فكر میكنم همیشه دنبال چنین چیزی بودم. ولی متاسفانه هیچ وقت فیلمنامههای آن طور كه نوشته میشوند، ساخته نمیشوند.
آیا شما هم در هفتمین جشنواره فیلم آسیا كه فیلم اشك سرما به عنوان بهترین فیلم برگزیده شد، حضور داشتید؟
خیر، اصلا خبر هم نداشتم. روابط عمومی فیلم بسیار عالی است! این فیلم هنوز درست و كامل اكران نشده از تلویزیون چهار بار پخش شده. فكر میكنم كسانی كه پشت این فیلم هستند واقعا دلسوز نیستند چون فیلم به این خوبی میتوانست در بهترین جشنوارههای دنیا به نمایش دربیاید نه جشنوارههای بوج
از فیلم ماهیها عاشق میشوند هم خوب استقبال میشود فروشش خوب بوده، در جریان هستید؟
نه زیاد. چون نقشم در آن فیلم كوتاه شده.
چطور؟ یعنی بعد از اینكه قرارداد را بستید؟
بعد از اینكه 50 درصد از كار فیلمبرداری شد به دلیل مشكلات مالی این اتفاق افتاد و برای همین از این فیلم دلخوشی ندارم. هر چند برای آقای رفیعی كه واقعا نازنین است احترام قائلم. برای همین است كه میگویم فیلمنامهها واقعا آنطور كه هستند، ساخته نمیشوند.
بابك غفورى آذر: براى يادآورى گلشيفته فراهانى نيازى نيست به ذهنمان خيلى فشار بياوريم. او از همان اولين فيلمش آشنا بود. جلوه اى از تمام دختران ساده، صميمى و البته كمى شيطان و سبك سر ايرانى در بازى او نمايان بود و همين آينده درخشانى را براى او قابل پيش بينى مى كرد. از «درخت گلابى» تا «به نام پدر» گل شيفته فراهانى همپاى بزرگ شدنش، فيلم به فيلم اين تركيب را محكم تر و استوارتر كرده است. از آنچه به عنوان دختر ساده و صميمى شناخته مى شد در «بوتيك» بازى چشمگيرى ارائه داد و از آن سو بعضى تجربه ها در تغيير اين تصوير به فيلم هايى چون «اشك سرما» انجاميد. اما در همه آنها گلشيفته فراهانى از چند كيلومترى قابل تشخيص بود. نوع بيان، نگاه، راه رفتن و صميميت بازى منحصر به فردش فراهانى را از بقيه مشخص مى كرد. فراهانى در ادامه روند گزيده كارى اش امسال با يك فيلم در جشنواره حاضر است. هرچند كميت حضور فراهانى در جشنواره امسال پايين است اما او در يكى از مهمترين فيلم هاى جشنواره بيست و چهارم بازى كرده است. «به نام پدر» ساخته ابراهيم حاتمى كيا، فيلمسازى كه بازيگران آثارش معمولاً نقاط عطف دوران حرفه اى شان را در اين فيلم ها پشت سر مى گذارند، فيلمى است كه فراهانى با آن به جشنواره مى آيد. حاتمى كيا به نام پدر را در ادامه دغدغه هاى قبلى اش ساخته. تقابل فعل ها و نگاه ها در دوره اى كه ايده آل ها و اهداف افراد تغيير كرده است اصلى ترين مضمون به نام پدر است و در اين راه فراهانى نمايندگى نسل جديد را به عهده دارد. او كه سال گذشته در «ماهى ها عاشق مى شوند» عاشق پرشور و كم طاقتى در تطابق با فضاى آن فيلم بود، در به نام پدر اصلى ترين فرد آسيب پذير از اقدامات گذشته پدرش است. اينكه زندگى و آرزوهايش در تقابل با عملكرد گذشته در خطر قرار مى گيرند. همين موضوع مى تواند جلوه اى از كل دوران بازيگرى و اصلاً هويت بازيگرى او باشد. شادابى و نشاط و سادگى كه از سوى جامعه مورد تهديد قرار مى گيرد و همه اقدامات متقابل در هاله اى از نااميدى راه به جايى نمى برند. اما فراهانى تا حالا دست از اين سرخوشى برنداشته است. همان است كه او را براى همه از كارگردان و تماشاگر گرفته تا منتقد محبوب مى كند. هرچه باشد او براى سينماى جدى و خشك كه معمولاً كمتر نمونه هاى موسوم جامعه را در خود دارد موهبتى است.
مانى تهرانى: •از چگونگى بازى در «به نام پدر» و كار با ابراهيم حاتمى كيا بگوييد؟
پرويز پرستويى با من تماس گرفتند و درباره كار صحبت كردند، بعد هم از من دعوت كردند تا به دفتر كار آنها بروم تا درباره جزئيات فيلمنامه بيشتر با من صحبت كنند. قبول كردم و فرداى آن روز به دفتر توليد فيلم رفتم و مثل روال هميشگى ساخت اين گونه فيلم ها فيلمنامه را گرفتم تا خود را براى اجرا آماده كنم.
•چه چيزى در اين نقش وجود داشت كه باعث شد آن را بازى كنيد؟
خب برخلاف كارهاى ديگر كه فيلمنامه خيلى برايم مهم است در اين فيلم حضور پرويز پرستويى و كار كردن با ابراهيم حاتمى كيا و بازيگردان خوبى مثل آزيتا حاجيان اهميت زيادى برايم داشت.
•يعنى علاوه بر فيلمنامه عوامل فيلم هم برايتان مهم است؟
دوست داشتم با اين آدم ها، كه حرفه اى هستند كار كنم به خصوص بازى در كنار پرويز پرستويى برايم جذاب بود. البته فيلمنامه هم جذابيت هاى خاص خودش را داشت كه چون هنوز فيلم اكران نشده بيشتر از اين نمى توانم بگويم.
•خلاصه داستان «به نام پدر» مى گويد كه شما نقش دخترى را بازى مى كنيد كه پايش روى مين مى رود و…، خب فكر نمى كنيد اين نقش تكرار همان «اشك سرما» باشد؟
شما خيلى راحت مى گوييد دخترى مى رود روى مين، نه اين دو نقش هيچ ربطى به هم ندارد. در «اشك سرما» نقش دخترى را بازى نكردم كه مى رود روى مين، نقش يك دختر چوپان كرد را بازى كردم كه با سربازى غيركرد وارد رابطه مى شود و… حالا ممكن است صد نفر آدم توى صد موقعيت مختلف بروند روى مين! اما محتواى فيلم حميدنژاد چه ربطى به فيلمنامه حاتمى كيا دارد. «حبيبه» فيلم «به نام پدر» يك دختر شهرى است و اصلاً فضاى كار با «اشك سرما» خيلى فرق مى كند. چيزى كه خيلى برايم جالب بود «حبيبه» اين داستان نماد حرف ها و ديدگاه هاى نسل من است.
•حالا يك پله برگرديم عقب تر، به طور كلى فيلمنامه «به نام پدر» چه چيزى داشت كه شما جذب آن شديد؟
به هر حال پيام كلى فيلم يك پيام ضدجنگ است و نسل من كه قربانى تفكرات و سنت هاى نسل هاى قبلى مان بوديم.
•از چه لحاظ و بر چه اساسى فيلمنامه بايد نوشته شده باشد تا براى تو راضى كننده باشد.
معيار خوب يا بد بودن فيلمنامه براى آدم هاى مختلف فرق مى كند. مثل تعريف آدم ها از خوب و بد است. معيارهاى من آنقدر گسترده است كه اصلاً نمى توانم دقيقاً بگويم چيست چون فيلمنامه ها مثل رمان ها خيلى با هم متفاوتند. ممكن است من كتاب «دايى جان ناپلئون» را بخوانم و خوشم بيايد و كتاب «تولستوى» را هم بخوانم خوشم بيايد. چطور مى شود در اينها يك مشخصه مشترك پيدا كنم؟
•اين معيارها در كارگردانى ملموس تر است مثلاً داريوش مهرجويى كارگردان خوبى است، عباس كيارستمى هم همين طور اما سينماى اين دو نفر كاملاً با هم متفاوت و متضاد است…
ممكن است يك كارگردان خوب، وسوسه انگيز باشد اما فيلمنامه خوب برايم مهمتر است. همان طور كه خيلى از كارگردان هايى كه با آنها كار كرده ام فيلم اولى بوده اند مثل حميد نعمت الله، مهدى كرم پور و…
•ببينيد وقتى فيلمنامه اى را مى خوانيد مفاهيم براى تان مهم است يا جذابيت ها؟
كارى كه براى گيشه نوشته شده باشد كمتر مرا جذب مى كند. خيلى فيلمنامه ها را خوانده ام كه تضمين مى دادم فيلمش مى آيد بالا و پرفروش مى شود اما براى من جذاب نبود. بنابراين من به سينما جور ديگرى نگاه مى كنم. البته خنداندن و سرگرم كردن مردم رسالت بزرگى است اما من احساس مى كنم قابليت هاى ديگرى دارم و ترجيح مى دهم نوع ديگرى از سينما را انتخاب كنم.
•گلشيفته دخترى ماجراجو است كه دنبال كارهاى خاص مى گردد، اين خاص بودن در مورد «به نام پدر» هم صدق مى كند؟
در حال حاضر ماجراجويى من در سينما جست وجوى نقش هاى متفاوت است. شما با اين سئوالات من را توى هچل مى اندازيد. شديد مثل وكيل ها كه الان من هر چيزى بگويم عليه خودم استفاده مى كنيد. «به نام پدر» آن قدرى كه هنگام كار برايم جذابيت داشت موقع خواندن فيلمنامه جذاب نبود. كار با حاتمى كيا با آن شيوه خاص كارگردانى اش خيلى جالب بود و براى من تازگى داشت. همه اش مى خواستم ياد بگيرم. از طرفى ۹۵ درصد بازى من مقابل پرويز پرستويى بود كه اين تجربه بى نظيرى بود و پنجره جديدى به رويم باز شد كه تازه فهميدم بازيگر مقابل جور ديگرى هم مى تواند باشد؛ متفاوت از آن چيزى كه تا به حال ديدم.
•بعد از خواندن فيلمنامه و قبل از فيلمبردارى، اطلاعات ديگرى هم درباره نقش داشتيد يا اينكه نقش جلوى دوربين درآمد؟
ما در جلسات دورخوانى اى كه داشتيم، درباره نقش ها صحبت مى كرديم گاهى نظراتمان پذيرفته مى شه گاهى هم نمى شه و آزيتا حاجيان هم كه هميشه حاضر بيطرف بودند و خيلى كمك مى كردند.
•قبل از اين فيلم با بازيگردان كار كرده بوديد؟
نه كار نكرده بودم و زياد اعتقادى هم به بازيگردان نداشتم اما الان نظرم عوض شده البته اگر همه بازيگردان ها مثل آزيتا حاجيان باشند. ايشان به عنوان بازيگردان بودند اما نه با آن تلقى غلط رايجى كه از بازيگردان وجود دارد، بيشتر يك دوست بودند يك نظاره گر بى طرف. اين خيلى مهم است كه آدم نظاره گر باشد ولى بى طرف و فقط به نفع فيلم كار كند. خيلى خوشحال بودم كه آزيتا حاجيان سرصحنه هستند چون آن قدر در ذهنش ريزه كارى هايى را تنظيم مى كرد كه واقعاً احساس مى كنم در همه فيلم ها به چنين كسى احتياج دارم. البته بعضى كارگردان ها دقيقاً همين كار را خود انجام مى دهند.
عوامل توليد فيلم حاتمى كيا از پشت دوربين گرفته تا جلوى دوربين از بازيگران و گروه فيلمبردارى و… جزء بهترين گروه هايى بود كه من در عمرم با آنها كار كرده ام. اين قدر با هم همراه و خوش بوديم كه به معناى واقعى كلمه يك گروه بوديم يعنى فقط دوستى و ديگر هيچ. اين تجربه سواى از مسائل حرفه اى و اينها براى من يك اميد دوباره بود چون از آدم هاى سينما نااميد شده بودم. قبل از اين احساس مى كردم ضوابط درست در پشت صحنه سينما از بين رفته است و همه به جاى دوستى يك رقابت منفى دارند و در حال حاضر نظرم به كلى عوض شده.
•از همبازى متفاوت گفتيد، پرويز پرستويى بازيگر فوق العاده اى است. آيا صرفاً همين به شما انرژى مى داد يا اينكه نه ايشان به عنوان بازيگر مقابل به شما در بده بستان بازى كمك مى كرد.
من تا به حال همبازى هاى خوبى داشته ام كه در كنارشان لذت برده ام اما پرويز پرستويى يك ويژگى شاخص دارد به اسم «اخلاق هنرى» و من اين را بعد از پدرم و عزيزالله حميدنژاد از پرستويى ياد گرفتم. خيلى كم پيش مى آيد يك همبازى پشت دوربين براى تان بازى كند و براى اينكه به شما كمك كند خوب بازى كنيد تا جايى پيش برود كه اشك بريزد. يعنى اين قدر خوب بازى كند. سواى از كار هم سال ها قبل از اينكه من به دنيا بيايم پرستويى با پدرم دوست بودند و يك گروه تئاتر داشتند به اسم «كوچ». اين دوستى ها تا امروز ادامه دارد و مى توانم بگويم اين بازيگر در حق من پدرى كرده و عمو پرويز است.
•در صحبت هايتان از شيوه خاص كارگردانى حاتمى كيا گفتيد. به طور عمده شيوه هاى كارگردانى در ايران را مى توان به دو دسته تقسيم كرد: كارگردان هايى كه نظارت كامل به كار دارند اما بازيگر را آزاد مى گذارند و كارگردان هايى كه بازى ها را كاملاً كنترل مى كنند و همه جزئيات را دقيقاً منطبق بر فيلمنامه پيش مى برند…
به نظر من كارگردان مثل رهبر اركستر است. تمامى سازهاى يك اركستر هستند كه موسيقى را مى سازند ولى هماهنگى تمامى آنها با هم كار كارگردان يا همان رهبر اركستر است. حال رهبرى مى تواند فضا را براى سازها باز بگذارد تا خودشان هم رنگى به قطعه بدهند ولى در نهايت تاييد با كارگردان است. به هر حال هيچ رهبرى نمى تواند تمامى سازها را خود به دست گيرد و از اين طرف سن به آن طرف بدود و رهبرانى هم هستند كه نوازنده ها را به يك روح واحد در چندين جسم تبديل مى كنند. به نظر من آن وقت است كه اثر هنرى خلق مى شود.
•اولين بارى كه به عنوان يك بازيگر احساس موفقيت كرديد كى بود؟
من اصلاً هيچ وقت احساس موفقيت نمى كنم. در هر فيلم دنبال لحظه ها مى گردم لحظه اى كه خودم نيستم و از ناخودآگاهم مى آيد. حتى اگر اين لحظه دوثانيه هم باشد براى ارضاى من كافى است. مثلاً در اشك سرما و بوتيك اين اتفاق افتاد.
•پس به ضمير ناخودآگاه معتقديد و قبول داريد كه گاهى بين بازيگر و دوربين اتفاقات غيرقابل كنترلى مى افتد.
اينكه شما مى گوييد، اوج بازى يك بازيگر است. البته اين اتفاق مطلق نيست مثلاً در «اشك سرما» عزيزالله حميدنژاد كلى زحمت كشيدند تا من را به شكل شخصيتى كه مى خواهند درآورند، سپس يك آنى اتفاق افتاد، در حقيقت ايشان آن چيزى را كه مى خواستند از ضمير ناخودآگاه من بيرون كشيدند و نتيجه، حاصل كار ماست. بنابراين نمى توان اين زحمات را ناديده گرفت.
•به طور كلى فكر مى كنيد در بازى هايتان اين حاصل كار بيشتر وامدار گلشيفته است يا كارگردان؟
اين در كارهاى مختلف، متفاوت است. در بعضى فيلم ها كارگردان كمكى كه به من نكرده هيچ، اذيتم هم كرده است. در خيلى فيلم ها هم مى توانم بگويم كه يك درصد خودم بوده ام و نود و نه درصد كارگردان.
•دوباره رسيديم به همان تعريف من از شيوه هاى كارگردانى. با كدام دسته راحت تريد؟ در كدام نوع به بلوغ و ظهور بيشترى مى رسيد؟
مثلاً آقاى عزيزالله حميدنژاد نقطه هايى را در وجود من پيدا كردند و آنها را بيرون كشيدند كه من تا قبل از آن اصلاً نمى دانستم چنين توانايى هايى در من وجود دارد و اين به من كمك كرد در فيلم هايى كه كارگردان مرا رها مى كند يك جور خودگردانى كنم؛ به كمك توانايى هايى كه قبلاً در خود پيدا كرده بودم. به هر حال نقاط بيشترى در هر بازيگرى وجود دارد كه بازيگر به آنها پى نبرده و فقط موجودى به اسم كارگردان خوب توانايى شناسايى و پرورش آنها را دارد. فكر مى كنم در هر نوع يك جور بلوغ و ظهور وجود دارد از جنس مختلف.
•با توجه به اينكه بازيگر موفقى هستيد در فيلم هايى كه بازى كرده ايد تاثير گذار هم بوده ايد يا اينكه اعمال نظر هم مى كنيد؟
اينكه تاثير گذار بوده ام يا نه را من نمى توانم جواب بدهم بايد از كارگردان هايم بپرسيد. اعمال نظر هم گاهى مى كنم، گاهى نمى كنم. گاهى اظهارنظر مى كنم اصلاً كسى گوش نمى دهد. اما هيچ وقت بازيگر مفعولى نيستم يعنى سعى مى كنم رنگ و آبى به نقش هايم بدهم ولى در نهايت چيزى كه كارگردان مى خواهد برايم مهم است مثلاً «حبيبه» حاتمى كيا را بازى مى كنم نه «حبيبه» گلشيفته.
•قبول داريد كه به هر حال هميشه قسمتى از خودتان در نقش هايتان وجود دارد. براى تفاوت و كمرنگ تر شدن اين «خودتان» و دورى از كليشه شدن چه مى كنيد؟
تمام سعى من همين است. مثلاً ببينيد نقش من در «اشك سرما» و «گيس بريده» هيچ ربطى به هم ندارد. تازه خود من هم از آن موقع تا حالا خيلى عوض شده ام. سعى مى كنم در هر نقشم گلشيفته را كمرنگ تر كنم و موقعى موفق شده ام كه ديگر گلشيفته اى در نقش هايم وجود نداشته باشد.
•شايد يكى از علت هاى علاقه شما به بازيگرى همين باشد چون در مصاحبه اى بعد از اكران بوتيك گفته بوديد كه به طور كلى دوست نداريد ديگران همه شما را ببينند و دوست داريد ديگران فكر كنند شما كمتر از آن چيزى كه مى دانيد، مى دانيد.
شايد چون آن موقع كوچك بودم اين گونه شگردها برايم كارساز بود و اين كار را دوست داشتم اما الان كه بزرگ شده ام متاسفانه ديگر كسى به چشم بچه به من نگاه نمى كند كه اين ترفند جواب بدهد!
•نگه داشتن اين كودكى به كارتان كمك مى كند؟
نه هميشه، چون خيلى وقت ها نقش ربطى به كودكى ندارد.
•نه، منظور من اين است كه بازيگرى يعنى جاى ديگرى قرار گرفتن ديالوگ ها و اكت هاى يك شخصيت را اجرا كردن و بازيگر دائم در حال تمرين و يادگيرى است و اوج اين خصوصيات در «كودكى» نهفته است كه بايد سعى كنيم درون خودمان حفظش كنيم.
در مورد خودم نمى دانم اما اين كه شما مى گوييد يك نظريه بازيگرى است.
•خانواده فراهانى هنرمندان موفق و مطرحى هستند اما اين موفقيت در گلشيفته به بلوغ رسيده است…
نه اين طور نيست. شايد به اين دليل است كه شرايط براى من مهيا تر بوده تا برادرم. انسان تابع شرايط نيست اما مثلاً فرض كنيد اگر خواهرم هم در ۱۴ سالگى با «درخت گلابى» شروع مى كرد الان شايد از وضعيت فعلى من بيشتر موفق مى بود چون او بسيار با استعدادتر از من است. شرايط ورود، ادامه دادن، شانس، سرنوشت اينها خيلى موثر است. بى تعارف مى گويم در خانواده مان من از همه كم استعداد ترم ولى شرايط براى من بهتر بوده است. تازه بعد از ورود هم بازيگر نمى تواند شرايط خوبى را براى خودش پيش بياورد. مى تواند آن را كنترل كند.
•نظرتان درباره وضعيت بازيگرى در سينماى ايران چيست؟
الان وضعيت بازيگرى در كشور ما يك بحران است. خيلى وحشتناك است. بازيگرى يك هنر است كه با درون آدم ها در ارتباط است اما متاسفانه با كسانى طرف هستيم كه ارزشى براى اين قائل نيستند.
براى خيلى چيزها ارزش قائلند اما براى نفس اين هنر نه.
•فكر نمى كنيد دليل اين بحث اقتصادى باشد و اينكه سينما يك صنعت است…
خيلى چيزها است. اقتصاد، رابطه، پارتى بازى و… بازيگرى در دنيا يك حرفه و يك شغل است اما چه ثبات حرفه اى براى من بازيگر در ايران وجود دارد؟ من اگر پنج سال كار نكنم چه كسى حمايتم مى كند؟ چه كسى مى آيد بگويد خرت به چند من است؟ نون دارى بخورى؟ فقط وقتى كه عكس بازيگر روى بيلبورد سينما است همه تشويق و به به و چه چه مى كنند. بيمه من كجا است؟ من اگر مرد بودم و مى خواستم يك خانواده سه نفرى را بچرخانم با اين حرفه اى كه دارم از من ساخته بود؟ به خصوص در اين شرايط كه آدم ها پول هم مى دهند تا بازى كنند!
•اين صداقت خانوادگى شما ستودنى است چون اگر با هر بازيگر موفقى درباره پول و پارتى و… صحبت كنيم مى گويد اينها همه شايعه و توهم است.
نه آقا، عين واقعيت است. شايد ستاره ها دستمزدهاى خوبى بگيرند. اما در مورد بازيگران خيلى كم پيش مى آيد. مگر ما چند ستاره در سينما داريم؟
•ستاره كسى است كه گيشه مى آورد و حسابش جدا است، اما مى توان بازيگر خوبى بود و در پس بازيگرى درخشش هم داشت.
ستاره دو نوع است؛ يكى مثل شهاب است كه يك دفعه نمايان مى شود، درخشش زيادى هم دارد و سريع هم محو مى شود، دومى مثل خورشيد است خيلى سال طول مى كشد تا خاموش شود و من دوست دارم خورشيد باشم تا ستاره دنباله دار.
•شرايط بدى كه از آن حرف مى زنيد تا چه حد گريبانگير تو به عنوان بازيگرى موفق بوده است؟
يكى از بن بست ها اين است كه زمانى ۲۰ تا فيلمنامه به شما داده مى شود اما هيچ كدام شان مطابق ميل تان نيست و چيز دندان گيرى ندارد. ديگر اينكه پيش مى آيد گاهى فقط براى عشق يك كارى را انجام مى دهى نه براى هيچ چيز ديگرى، اما براى من اتفاق افتاده كه به خاطر همين عشق براى خيلى آدم ها مايه گذاشته ام و بازى كرده ام اما هيچ ارزشى براى اين موضوع قائل نبودند بلكه اين كارم را به حساب چيز ديگرى مى گذارند و همانطور با من رفتار مى كنند كه با كسى كه فقط به خاطر پول كار مى كند. البته من واقعاً از هيچ كس انتظار ندارم… ولى خب. اين شكستن قلب من است. كلى انرژى مى گذارم براى عشق به بازيگرى ولى كجا است كارگردانى كه برايش ارزش داشته باشد.
•وقتى نقش به شما پيشنهاد مى شود پيام كلى اثر برايتان مهم است يا اينكه معتقديد بازيگر بايد هر نقشى را بازى كند؟
يكى از مهمترين ويژگى ها براى من محتوى فيلم است. خيلى وقت ها كارگردان و فيلمنامه و همه عناصر حرفه اى و خوب بودند اما تنها به همين دليل نقش را رد كردم. چون وقتى پيام فيلم را قبول ندارم اگر نقش را بپذيرم من هم مى شوم تريبون آن پيام.
•با توجه به اينكه موسيقى خوانده ايد از تاثير عينى موسيقى بر باز يتان بگوييد؟
قبل از آن اجازه بدهيد از تاثير تربيت خانوادگى ام بگويم. هيچ وقت حرفى غير از هنر در خانواده ما وجود نداشته مثلاً قرار نبوده ما دكتر شويم يا هر شغل ديگرى غير از كار هنرى.
•يعنى حق انتخاب نداشتيد؟
حق انتخاب كه داشتيم. محيط طورى بوده كه هنر را انتخاب كرديم. من را اگر هول مى دادند به سمت هنر كه حتماً مى رفتم پرستار مى شدم! خانواده خيلى دموكراتى دارم مثلاً وقتى مى خواستم در «درخت گلابى» بازى كنم مخالف بودند چون من آن موقع موسيقى را به شكل حرفه اى دنبال مى كردم و چه بسا اگر موسيقى را همان طور ادامه مى دادم الان وضع زندگى ام خيلى بهتر بود، اما با اين وجود باز هم جلوى من را نگرفتند. تاثير موسيقى روى بازى هم اين است كه آدم وقتى ريتم را مى شناسد و صدا را مى شناسد چون در موسيقى هر چيز، هر انگشت كار خود را انجام مى دهد ولى در نهايت تمامى صداها بايد به هم گره بخورند تا اثر خلق شود. هماهنگى و هارمونى كه متاسفانه فقدان اين هماهنگى در سينماى ايران به وضوح ديده مى شود.
•يعنى يك تاثير ادراكى است؟
بله دقيقاً.
•بازيگرى را به موسيقى ترجيح داديد، چرا؟
سينما زبان بهترى براى ارتباط با اقشار مردم است تا موسيقى كلاسيك كه در كشور ما كمتر شناخته شده و همچنين لذتى كه من در سينما بردم هيچ وقت در موسيقى نصيبم نشد. شايد اگر آن موقع اين فرصت در مملكت ما وجود داشت كه وارد موسيقى راك مى شدم هيچ وقت سراغ سينما نمى آمدم چون يك آنى در راك وجود دارد كه من را جذب مى كند.
•تا به حال شده نقش را رد كنيد بعد پشيمان شويد يا اينكه بازى كنيد بعد پشيمان شويد؟
نه، من در عمرم هيچ وقت پشيمان نبودم. اگر نقشى را رد كنم و فيلمش موفق شود خوشحال مى شوم كه يك دخترى مثل خودم موفق شده، هر نقشى هم كه بازى كرده ام به هر حال يك لحظه هاى خوبى داشته و اين براى من كافى است و تازه خوشحالم كه چه چيزهاى جديدى ياد گرفته ام. در پايان بعضى فيلم ها متوجه مى شوم اصلاً آمدن من به اين فيلم دليلى وراى يك فيلم خوب يا بازى خوب بوده. من در يك فيلم متوسط با همسرم امين آشنا شدم و اين به تمامى دنيا مى ارزد.
•با كارگردان هاى زن دوست ندارى كار كنى؟
دوست دارم اما چطورى؟ مثلاً آرزو دارم با رخشان بنى اعتماد كار كنم اما وقتى ايشان دخترى به اسم باران دارند كه هم سن و سال من است و اتفاقاً دوست من هم هست چرا بايد بيايد سراغ من؟
•يعنى گلشيفته با باران هيچ تفاوتى ندارند؟
حتماً فرق هايى داريم اما مثل اين است كه كدام زن ديگرى مى تواند نقش اول زن فيلم هاى بهرام بيضايى را بازى كند، اين يك واقعيت است بنابراين آرزو به دل مى مانم.
•از «گيس بريده» جمشيد حيدرى كه به جشنواره نرسيد بگوييد؟
فقط مى توانم بگويم نقشم را در اين فيلم خيلى دوست دارم چون بالا و پايين زياد دارد و كلاً مريم قصه يكى از معصوم ترين نقش هايى است كه تا به حال بازى كردم.
•نزديكترين و دورترين نقش به خودتان كه تا به حال بازى كرده ايد؟
دورترين نقش به خودم در «اشك سرما» بود، نزديكترين هم در «درخت گلابى» كه اصلاً خودم بودم.
•الان مشغول چه كارى هستيد؟ كار آينده تان «سفر به تاريكى» بهمن فرمان آرا كه در برلين ساخته مى شود غير از شما و رضا كيانيان بقيه بازيگران آلمانى هستند. فكر مى كنيد چه ويژگى در شما باعث شد تنها زن ايرانى اين فيلم باشيد؟
الان قرار است در «على سنتورى» داريوش مهرجويى بازى كنم كه نمى توانم درباره اش صحبت كنم. به هر حال كار دوباره در كنار ايشان حالا كه بزرگتر شده ام برام مثل يك دانشگاه خواهد بود. در مورد «سفر به تاريكى» اين يك افتخار و شانس بزرگ است كه با بهمن فرمان آرا كار كنم. رضا كيانيان هم كه عزيز دلم است و خيلى خيلى دوستش دارم.
•نظرتان درباره نبود بزرگان سينماى ايران در جشنواره امسال چيست؟
باعث تاسف است. مثلاً چرا بهرام بيضايى نبايد يك سال يك بار يا دو سال يك بار فيلم بسازد يا ناصر تقوايى. اصلاً پرويز كيمياوى كجاست؟ و… و… اينها همان شرايطى هستند كه ازشان برايتان گفتم و همان بحرانى كه كلاً سينماى ما گريبانگيرش است. چرا پدر من با بيش از ۴۰ سال تجربه حرفه اى كار بايد دو سال دنبال مجوز كارگردانى بدود آن وقت… بگذريم.
•در اين شرايط فضا براى رقابت تازه نفس ها بهتر نمى شود؟
به نظر من رقابت كلاً چيز بى معنى است و كلاً جوايز را نمى شود معيار ارزش براى فيلم ها قرار داد. درست است كه همه از گرفتن جايزه خوشحال مى شوند ولى من شخصاً از نگرفتن آن ناراحت نمى شوم. چون معلوم است كه جايزه به خصوص در جشنواره فيلم فجر به هيچ عنوان معيار سنجش نمى تواند باشد. فكر كنم ۹۵ درصد سينماگران اين را مى دانند.
•بهترين خاطره تان از جشنواره فيلم فجر چيست؟
چشم هاى پدرم بعد از اينكه سيمرغ گرفتم و داشتم از روى سن مى آمدم پايين، نگاهى كه هرگز فراموش نمى كنم.
• و در آخر…
و در آخر از اينكه صفحات اين روزنامه را با اين اراجيف اشغال كردم واقعاً عذرخواهى مى كنم. اين صفحات بايد به كسانى داده مى شد كه حرف هاى باارزشى براى زدن دارند. نقاش هايى كه تشنه گفتن حرف هايشانند، عكاسان، مجسمه سازان و… و… و… هنرمندانى كه به بد روزگار كنج خانه هايشان كار مى كنند هيچ كس سراغشان را نمى گيرد. ما در روزنامه حرف مى زنيم ولى آنها حتى نان شبشان را ندارند بخورند.

