كافيست فقط يك بار از نزديك با او برخورد داشته باشيد، بلافاصله محبت خودش را به شما نشان ميدهد. يك دختر هنرمند از خانواده هنرمند.گلشيفته فراهاني از آن دست بازيگرهايي است كه نه تنها خودش را نميگيرد بلكه خيلي زود صميمي هم ميشود، ضمن اينكه بارها تاكيد ميكند كه بگوييم او نان بازويش را ميخورد نه نان اسمش. سال گذشته سال پركاري براي گلشيفته بود، بوتيك و اشك سرماي او هم حسابي صدا كردند. گفتوگوي ما را با او بخوانيد.
گلشيفته فراهاني بازيگر جواني كه جايزه فستيوال نانت را به خاطر بازي در بوتيك برد. گفتوگوي او را ميخوانيد.
***
-چه شد به سينما علاقهمند شديد؟ گويا در رشته موسيقي درس ميخوانديد.
كاش شما سوالات ديگر از من بپرسيد.
-سوالهاي ديگري هم ميكنيم ….
سوالهاي سخت كنيد.
يعني سوالهاي آسان نكنيم، ولي سوال ما اين است كه چه طور وارد سينما شديد؟
آمدن من به سينما توسط آقاي (داريوش) مهرجويي بود براي فيلمي كه ميخواستند بسازند. مجموعهاي عكس از من ديدند و مرا انتخاب كردند.
اسم فيلم؟
درخت گلابي، مال 8-7 سال پيش.
سال 83، سال پرباري براي شما بود. چهار تا فيلم در كارنامهتان ديديم.
بله، شانسي بود. بابا عزيز، بوتيك، اشك سرما و دو فرشته.
كدام نقش را بيشتر دوست داشتيد؟
راستش همه نقشها را من دوست دارم. ولي اتي و روناك براي هميشه يك چيز ديگر است.
آيا فيلمنامهها را قبل از قبول كردن نقشتان ميخوانيد؟ برايتان كارگردان مهم است يا فيلمنامه يا …؟
من هميشه از اول فيلمنامه را خواندهام و خودم هم انتخاب كردهام و خوشبختانه انتخاب نشدهام. معمولا اولين چيزي كه من را جذب ميكند فيلمنامه است.
در مورد نقش مقابلتان چي؟ آيا براي شما تفاوتي ميكند؟
فرق ميكند، ولي سرنوشت ساز نيست. اين جوري نيست كه اگر از كسي خوشم نيايد سر كار نروم.
چرا نقشي اتي و روناك را ميپسنديد؟
فكر ميكنم به اين دليل كه بيشتر با آنها زندگي كردم. خيلي درگيرشان بودم.
شما در اشك سرما خيلي روان بازي كرديد. چقدر طول كشيد تا آن حس و حال را پيدا كنيد؟ شما كه كرد نيستيد؟
قبل از شروع فيلمبرداري، يك ماه با گله گوسفند در كوهها بودم. با مردم آن منطقه زندگي كردم. با مردم و مشاوران تمرين لهجه داشتم. در واقع آن گلهاي كه دستم بود به من خيلي كمك كرد. براي خودم هم واقعي بود چون آن روزهايي كه كار نداشتم بايد گله را ميبردم ميچراندم. بزي داشتم كه عاشقش هستم به اسم (بز نر).
به نظر استقبال از فيلم هم خوب بود؟
در جشنواره استقبال بسيار خوبي شد. مردم بعد از مارمولك، بيشترين راي را به اشك سرما دادند.
ولي ميگويند جشنواره سطح بالاتري دارد تا مردم به طور عام؟
من فكر ميكنم اينطور نيست. اشك سرما فيلمي بود كه مردم خيلي دوستش داشتند. منظورم قشر روشنفكر و انتلكتوئل نيست، بلكه مردم متوسط است. اما متاسفانه پخش آن بسيار بد و غير حرفهاي بود، مثلا حتي يك بيلبورد هم از فيلم در تهران نبود، نميدانم، شايد واقعا با غرض بود. پوسترها با كيفيت بسيار نازل بود. فيلم روي اكران بود ولي تيزرهاي تلويزيوني هنوز حاضر نبود، در اكران عمومي استقبال خوبي نشد، چون مردم نفهميدند اين فيلم كي آمد و كي رفت.
در فرهنگي كه از دوران قاجار مانده، سرعت انتشار شايعه بيشتر از اخبار رسمي است. عدم استقبال از فيلم به دليل عدم تبليغات خوب، شايد همه دليل نباشد.
فيلم اشك سرما بر اساس يك تم جنگي نوشته و ساخته شد است، ولي مساله كردستان يك زخم ملي و تاريخي است كه ادامه دارد. اين فيلم ميتواند يك حركتي باشد براي التيام اين زخم.
اين فيلم تاثيري شخصي هم روي شما داشت؟ از آنجا كه بدون واسطه با مردم، فقر و طبيعت منطقه آشنا ميشديد؟
يكي از بزرگترين اتفاقات زندگيام بود. 4 ماه و 20 روز. قبل از اينكه بروم كردستان، عاشق فرهنگشان بودم، ولي وقتي رفتم آنجا مجنون شدم. وقتي مردم را ديدم و با آنها بودم، ديگر نميخواستم از آنجا برگردم
.چرا؟
بس كه نازنين هستند. مردم مهربان و سادهاي هستند. اگر يك لقمه نان هم نداشته باشند، همان نداشتهشان را هم با آدم تقسيم ميكنند.
ولي شما نان تان را توي غار تقسيم نكرديد؟
جنگ بود. كاوه دشمن بود. برادرم را كشته بودند. اين را بايد اضافه كنم كه كردها مردمي هستند كه اگر از كسي كينهاي به دل بگيرند، واقعا به دل ميگيرند. يعني خيلي مردم حساسي هستند.
ولي فيلم نشان ميدهد عشق و انسانيت ميتواند اين كينه را حل كند، درست است؟
بله، پيام فيلم هم همين بود كه عشق، نه جنگ، نه دشمن و نه حتي اختلافات مذهبي را نميشناسد. يعني اگر عشق باشد از همه چيز بالاتر است.
خانم فراهاني چه مشكلي در راه بازيگران ميبينيد؟
بازيگري يعني مشكل. اولا ثبات شغلي براي ما وجود ندارد، هيچ گونه ثباتي ندارد. اگر چند سالي هم خانهنشين باشي، هيچ كسي نميآيد بپرسد حالت چطور است؟ بازيگران بيمه ندارند.
البته من كه براي پول بازي نميكنم. احتياج ندارم منظورم اين است به آنچه كه دارم قانع هستم.
چند سالتان است؟
21 سال
نظرتان نسبت به سربازهاي آنجا چيست و آن شرايطي كه داشتند؟
من هيچ وقت سرباز نبودم، ولي كساني كه برايم تعريف كردند شرايط سختي بوده است.
بايد از آقاي پيروزفر بپرسيم. گويا ايشان در جنگ هم بودهاند.
من بمباران را يادم ميآيد، ولي جبهه نبودم و نميتوانم بگويم چه احساسي داشتند.
آيا قصد داريد در آينده كارگرداني كنيد؟
بله، خوشبختانه يا متاسفانه اپيدمي سينماي ايران همين چيزهاست. كارگرداني هدف اولم است. بازيگري هدف دوم. هر كاري ميكنم در راستاي كارگرداني است.
اين جالب است. بسياري از بازيگرها در ايران كارگردان ميشوند يا بار اول فيلم ميسازند كه الحق فيلم خوبي هم ميشود، ولي اين شيوه در غرب كمتر اتفاق ميافتد. مثلا كوين كاستنر، هنرپيشه خوبي بود، اما با فيلمهايي كه كارگرداني كرد تقريبا تير خلاص به خودش زد. مل گيبسون هم كه هم بازيگري ميكند وهم كارگرداني، دچار همين مشكل است.
اگر اينجور پيش برود، ممكن است روزي برسد كه همه كارگردان شوند، مثل آن شعار
(به اميد آن روز كه همه ايرانيها يك پيكان داشته باشند!)؟
علاقه به فيلم ساختن دلايل زيادي دارد. خيليها ميخواهند حرفهايشان را بزنند و شايد سينما تنها جايي باشد كه بتوانند حرفهاي خود را بزنند و شنونده پيدا كنند. سينما شايد بهترين وسيله براي گفتن حرفها باشد.
فيلمهاي ايراني چون موضوع انساني دارند براي غرب كه مدتهاست از محبت خالي شده، جذابيت دارد. بازيگرها هم قوي هستند چون مجبورند چنان بازي كنند كه كمبودهاي حسي نمايش را به تنهايي پر كنند.
فيلمهايي كه در ايران ساخته ميشوند همه يك موضوع دارند و اجازه نميدهند كه بازيگران نقشهاي جديدي را تجربه كنند. در اين حالت براي بازيگران، ديگر فرقي نميكند كه كدام فيلم را بازي كنند. اگر هيچ كارگرداني نخواهد نقشي را كه من دوست دارم بازي كنم، كارگرداني كند، ديگر چارهاي نميماند جز اينكه خودم كارگردان شوم.
ولي در شرايط زندگي هنرمندان شايد به دليل اين باشد كه ما ايرانيها در كار انفرادي خوب هستيم، ولي اهل كار جمعي نيستيم. يادتان باشد كه عموما به غير از پدر و مادر كسي حق انسانها را نميدهد. فرقي هم نميكند كجاي دنيا باشي؟
اين طوري نيست. در بعضي كشورها به هنرمندان حقوق ميدهند تا كارشان را بكنند