گلشيفته فراهاني











یکی ازافتخاراتم این است که بتوانم سفیری خوب برای ایران باشم ، من در هر شرایطی به شدت عاشق ایران هستم، اما فردا همه چیز را مشخص می کند؛ من با پاسپورتم از ایران آمده ام و انشاءالله با همین پاسپورت هم به ایران بازخواهم گشت.

به گزارش جهان نیوز،داستان حضور «گلشیفته فراهانی» و حواشی بعضاً تأسف انگیزی که پیرامون حضورش در تازه ترین ساخته سینمایی «رایدلی اسکات» بوجود آمد تقریباً در ایران رو به فراموشی است اما عاقبت حضور سینمایی این بازیگر توانا، در ایران هنوز …..

به نقطه قطعی خود نرسیده است.

اگرچه پس از حضور بدون حجاب و خلاف عرف و فرهنگ ايراني فراهانی روی فرش قرمز مراسم افتتاحیه فیلم «مجموعه دروغ ها» و مصاحبه منتشر شده از او، بسیاری رسانه ها، قطعیت نظرش را بر ماندن در آمریکا و ادامه فعالیت در سینمای هالیوود دانسته بودند، اما او کماکان بر این باور است که «ایران بهترین جایی است که یک فرد می تواند در آن زندگی کند و جایی است که یک نفر می تواند خوش بگذراند.»

«گلشیفته فراهانی» که برای حضور در نشست پرسش و پاسخ فیلم «درخت گلابی» به دعوت داریوش مهرجوئی به لس آنجلس رفته بود، در مقابل این سئوال که آیا او درغرب خواهد ماندو یا اینکه به ایران باز خواهد گشت به حاضران گفت:«آدم از فردا هیچ خبری ندارد. شاید این حرف کمی فلسفی باشد ولی من کلاً در زندگی سعی می کنم به فردا فکر نکنم. در واقع مسئله ای که برای من پیش آمد به خاطر رفتن روی فرش قرمز بدون روسری بود که شاید اولین باری است که بعد از انقلاب رخ می دهد اما مسئله این است که من کارغیرقانونی نکرده ام و قوانین هر کشوری تا آنجایی که مرزهای آن کشور هستند صادق است، همانطور که می بینیم مهمان هایی هم که به ایران می آیند روسری سر می کنند



{نوامبر 16, 2008}   گلشیفته از ایران رفت

عصرایران – در پی حضور بدون حجاب گلشیفته فراهانی مقابل دوربین های تلویزیونی در آمریکا ، این بازیگر سینمای ایران اعلام کرد که قصد اقامت در ایالات متحده را دارد.

به گزارش عصر ایران ، وی در آیین اكران فیلم «مجموعه دروغ‌ها» در نیویورك‌ به خبرنگار «نیویورك دیلی نیوز» گفت: دیگر نمی خواهم فرصت ها را از دست بدهم، من هر چند عاشق ایرانم ولی می خواهم اینجا بمانم.
فراهانی در فیلم «مجموعه دروغ ها» با بازیگر مشهور هالیوود «لئوناردو دی‌كاپری» همبازی است.
این فیلم در استرالیا،آمریكا، كانادا، كره‌جنوبی،ونزوئلا، روسیه، مصر و لهستان، اسپانیا، فرانسه، سوئد، بلژیك، آلمان، یونان و اتریش بر روی پرده خواهد رفت.

فیلم مصاحبه گلشیفته فراهانی با خبرنگاران آمریکایی که در آن بدون روسری و با پیراهن رکابی حضور دارد ، در فضای اینترنت نیز منتشر شده و جزو پربیننده های برخی سایت های ویدیوئی قرار گرفته است .
وی در ایران گفته بود اگر در فیلم هایی که در خارج بازی می کند لازم باشد روسری اش را بردارد، از از کلاه گیس استفاده خواهد کرد تا حجابش آسیب نبیند.
در پی انتشار این فیلم ، برخی رسانه های داخلی خواستار ممنوع التصویر شدن وی در داخل شده اند.

با این حال برخی منابع خبری و هنری از احتمال برگشتن فراهانی به ایران خبر می دهند و می گویند که وی در خارج از کشور کشف حجاب کرده ، نه در ایران و این وضعیت مشابه وضعیت شیرین عبادی است که آزادانه در ایران اقامت دارد و کسی متعرض بی حجابی او در خارج نیست.
” همیشه پای یک زن در میان است” آخرین فیلم اکران شده از وی در سینماهای ایران است که فروش بسیار بالایی هم داشته است. فیلم”سنتوری” نیز که وی در آن ایفای نقش کرده بود ، سال گذشته توقیف شد



عكس‌ها اختصاصي: Getty Images

آخر نوشت : اين تصاوير گلشيفته فراهاني،روز  14مهر 1387 [October 5, 2008] و بعداز نمايش اختصاصي فيلم «همه‌ي دروغ‌ها» Body of Lies [ساخته‌ي رايدلي اسكات]،در سالن the Frederick P. Rose Theater نيويورك عكاسي شده و البته باقي‌ماجرا…




فیلم آمریکایی«Body of Lies» که گلشیفته فراهانی بازیگر جوان ایرانی در کنار بازیگران سرشناس هالیوودی در آن بازی کرده است ۱۹ مهرماه سال جاری در سینماهای سراسر دنیا اکران می شود.
به گزارش کامینگ سون، گلشیفته فراهانی بازیگر جوان سینمای ایران در فیلمی به کارگردانی «رایدلی اسکات» در کنار بازیگرانی چون «لئوناردو دی کاپریو» و «راسل کرو» از ستارگان سینمای هالیوود به ایفای نقش پرداخته است. «گلشیفته فراهانی» در این فیلم نقش یک پرستار عرب را ایفا می کند.
وی سال گذشته که در آمریکا بوده این فیلم را بازی کرده است. این فیلم بر اساس رمانی از «دیوید ایگناتیوس» (نویسنده واشنگتن پست) ساخته شده و درباره یک افسر سیا به نام «راجر فریز» با بازی (دی کاپریو) است که با تروریسم می جنگد و در سفر به عراق نقشه ای کشیده تا یکی از سران تروریست را دستگیر کند.
«اد هافمن» (راسل کرو) رئیس سازمان سیا با همکاری دستیارش «راجر فریس» (دی کاپریو)، با طرح یک نقشه دروغین، بمب گذار القاعده با آمریکایی ها تبانی می کند و قصد فریب رهبر القاعده را دارند.
در این فیلم بازیگران مسلمان دیگری چون: «بیژن دانشمند» ، «علی سلیمان» ، «عمر بردونی» ، «مهدی نبو» و «علی خلیل» نیز بازی کرده اند.
فیلمبرداری این فیلم سال گذشته آغاز شد و بخش های مربوط به اردن در شهر رباط ؛ مراکش فیلمبرداری شده است. گفته می شود، بعد از انتخاب گلشیفته فراهانی برای بازی در فیلم، سازندگان آن تغییراتی در فیلمنامه اولیه انجام داده اند تا حضور فراهانی در فیلم با موازین خاص حقوقی و قانونی کشور در تضاد نباشد.
بسیاری پیش بینی کرده اند ، این فیلم یکی از بخت های مسلم اسکار ۲۰۰۹ است. «اسکات» کارگردانی فیلم هایی چون «گلادیاتور» ، «هانیبال» و «۱۴۹۲: فتح بهشت» را به عهده داشته و تا به حال چندین بار نامزد جایزه اسکار بوده است.



گلشيفته فراهاني بازيگر جوان كه جايزه فستيوال نانت را به خاطر بازي در بوتيك برده است، به عنوان بهترين بازيگر از طرف مردم در سال 83 انتخاب شد•
به بهانه فيلم >اشك سرما< كه به تازگي از اين بازيگر در اكران بود گفت وگويي با وي انجام داده ايم كه با هم مي خوانيم•
ü(سال 82)سال پر باري براي شما بود• 4 تا فيلم در كارنامه تان ديديم
ــ بله• شانسي بود• بابا عزيز، بوتيك، اشك سرما و دو فرشته•
üكدام نقشتان را در اين چهار فيلم بيشتر دوست داشتيد؟
ــ راستش همه نقشها را من دوست دارم ولي اتي در فيلم بوتيك و روناك را بيشتر از بقيه نقشها دوست داشتم•
üآيا فيلمنامه ها را قبل از قبول كردن نقش تان مي خوانيد؟
ــ من هميشه از اول فيلمنامه را خوانده ام و خودم هم انتخاب كرده ام و خوشبختانه انتخاب نشده ام• معمولا اولين چيزي كه منو جذبم مي كند فيلمنامه و بعد كارگردان است•
üدر مورد نقش مقابلتون چي؟ آيا براتون مهمه كه چه كسي مقابل شما بازي مي كند؟
ــ فرق مي كند، ولي سرنوشت ساز نيست• اينجوري نيست كه اگر از كسي خوشم نياد نرم سر كار•
üچرا نقش اتي و روناك را مي پسنديد؟
ــ فكر مي كنم به اين دليل كه بيشتر باهاشون زندگي كردم• خيلي درگيرشون بودم•
üشما در اشك سرما بازي رواني ارائه داديد چقدر طول كشيد تا اون حس و حال را پيدا كنيد؟ شما كه كرد نيستيد؟
ــ قبل از شروع فيلمبرداري يك ماه با گله گوسفند در كوهها بودم• و با مردم اون منطقه زندگي كردم• با مردم و مشاوران تمرين لهجه داشتم• در واقع اون گله اي كه دستم بود به من خيلي كمك كرد• براي خودم هم واقعي بود چون اون روزهائي كه كار نداشتم بايد گله را مي بردم مي چراندم•
üاين فيلم چقدر بر روي شما تاثير گذاشت؟
ــ يكي از بزرگترين اتفاقات زندگيم بود• 4 ماه و 20 روز• قبل از اينكه برم كردستان عاشق فرهنگشون بودم، ولي وقتي رفتم آنجا مجنون شدم• وقتي مردم را ديدم و با آنها بودم ديگر نمي خواستم از پيش آنها برگردم•
üچرا؟
ــ مردم مهربون و ساده اي بودند• اگر يك لقمه نون هم نداشته باشند همون نداشته شون را هم با آدم تقسيم مي كنند•
ولي شما در فيلم >اشك سرما< نونتون رو توي غار تقسيم نكرديد؟
ــ جنگ بود• اون دشمن بود• برادرمو كشته بودند• اينو بايد اضافه كنم مردمي هستند كه اگر از كسي كينه اي به دل بگيرند واقعا به دل مي گيرند• يعني خيلي مردم حساسي هستند•
üدر فيلم نشان داده مي شود كه عشق و انسانيت مي تواند اين كينه را حل كند، درسته؟
از صداي سخن عشق نديدم خوشتر يادگاري كه دراين گنبد دوار بماند
بله• پيام فيلم هم همين بود كه عشق، نه جنگ نه دشمن، نه اختلافات مذهبي مي شناسه• يعني اگر عشق باشه از همه چيز بالاتره•
üخانم فراهاني به عنوان يك زن چه مشكلي در راه بازيگران مي بينيد؟
ــ سراسر مشكله• بازيگري يعني مشكل• اولا ثبات شغلي براي ما وجود ندارد• اگر چند سالي هم خانه نشين باشي هيچ كسي نمي آد بگه حالت چطوره• بازيگران بيمه ندارند• البته من كه براي پول بازي نمي كنم• احتياج ندارم• منظورم اينه كه به آنچه كه دارم قانع هستم•
üآيا قصد داريد در آينده كارگرداني كنيد؟
ــ بله• خوشبختانه و يا متاسفانه كارگرداني به صورت اپيدمي در سينماي ايران درآمده است• به هر حال كارگرداني را دوست دارم• بازيگري هدف دوم من است• هر كاري مي كنم در راستاي كارگرداني است• گلشيفته فراهاني بازيگر جوان كه جايزه فستيوال نانت را به خاطر بازي در بوتيك برده است، به عنوان بهترين بازيگر از طرف مردم در سال 83 انتخاب شد•
به بهانه فيلم >اشك سرما< كه به تازگي از اين بازيگر در اكران بود گفت وگويي با وي انجام داده ايم كه با هم مي خوانيم•
ü(سال 82)سال پر باري براي شما بود• 4 تا فيلم در كارنامه تان ديديم
ــ بله• شانسي بود• بابا عزيز، بوتيك، اشك سرما و دو فرشته•
üكدام نقشتان را در اين چهار فيلم بيشتر دوست داشتيد؟
ــ راستش همه نقشها را من دوست دارم ولي اتي در فيلم بوتيك و روناك را بيشتر از بقيه نقشها دوست داشتم•
üآيا فيلمنامه ها را قبل از قبول كردن نقش تان مي خوانيد؟
ــ من هميشه از اول فيلمنامه را خوانده ام و خودم هم انتخاب كرده ام و خوشبختانه انتخاب نشده ام• معمولا اولين چيزي كه منو جذبم مي كند فيلمنامه و بعد كارگردان است•
üدر مورد نقش مقابلتون چي؟ آيا براتون مهمه كه چه كسي مقابل شما بازي مي كند؟
ــ فرق مي كند، ولي سرنوشت ساز نيست• اينجوري نيست كه اگر از كسي خوشم نياد نرم سر كار•
üچرا نقش اتي و روناك را مي پسنديد؟
ــ فكر مي كنم به اين دليل كه بيشتر باهاشون زندگي كردم• خيلي درگيرشون بودم•
üشما در اشك سرما بازي رواني ارائه داديد چقدر طول كشيد تا اون حس و حال را پيدا كنيد؟ شما كه كرد نيستيد؟
ــ قبل از شروع فيلمبرداري يك ماه با گله گوسفند در كوهها بودم• و با مردم اون منطقه زندگي كردم• با مردم و مشاوران تمرين لهجه داشتم• در واقع اون گله اي كه دستم بود به من خيلي كمك كرد• براي خودم هم واقعي بود چون اون روزهائي كه كار نداشتم بايد گله را مي بردم مي چراندم•
üاين فيلم چقدر بر روي شما تاثير گذاشت؟
ــ يكي از بزرگترين اتفاقات زندگيم بود• 4 ماه و 20 روز• قبل از اينكه برم كردستان عاشق فرهنگشون بودم، ولي وقتي رفتم آنجا مجنون شدم• وقتي مردم را ديدم و با آنها بودم ديگر نمي خواستم از پيش آنها برگردم•
üچرا؟
ــ مردم مهربون و ساده اي بودند• اگر يك لقمه نون هم نداشته باشند همون نداشته شون را هم با آدم تقسيم مي كنند•
ولي شما در فيلم >اشك سرما< نونتون رو توي غار تقسيم نكرديد؟
ــ جنگ بود• اون دشمن بود• برادرمو كشته بودند• اينو بايد اضافه كنم مردمي هستند كه اگر از كسي كينه اي به دل بگيرند واقعا به دل مي گيرند• يعني خيلي مردم حساسي هستند•
üدر فيلم نشان داده مي شود كه عشق و انسانيت مي تواند اين كينه را حل كند، درسته؟
از صداي سخن عشق نديدم خوشتر يادگاري كه دراين گنبد دوار بماند
بله• پيام فيلم هم همين بود كه عشق، نه جنگ نه دشمن، نه اختلافات مذهبي مي شناسه• يعني اگر عشق باشه از همه چيز بالاتره•
üخانم فراهاني به عنوان يك زن چه مشكلي در راه بازيگران مي بينيد؟
ــ سراسر مشكله• بازيگري يعني مشكل• اولا ثبات شغلي براي ما وجود ندارد• اگر چند سالي هم خانه نشين باشي هيچ كسي نمي آد بگه حالت چطوره• بازيگران بيمه ندارند• البته من كه براي پول بازي نمي كنم• احتياج ندارم• منظورم اينه كه به آنچه كه دارم قانع هستم•
üآيا قصد داريد در آينده كارگرداني كنيد؟
ــ بله• خوشبختانه و يا متاسفانه كارگرداني به صورت اپيدمي در سينماي ايران درآمده است• به هر حال كارگرداني را دوست دارم• بازيگري هدف دوم من است• هر كاري مي كنم در راستاي كارگرداني است•
üدر پايان اگر مطلبي مانده بگوييد؟
ــ بايد از آقاي حميدنژاد كارگردان >اشك سرما< كه با ساخت اين فيلم اين امكان را به وجود آوردند كه من بتوانم در آن بازي كنم و به كسب تجربه بپردازم تشكر كنم•
üدر پايان اگر مطلبي مانده بگوييد؟
ــ بايد از آقاي حميدنژاد كارگردان >اشك سرما< كه با ساخت اين فيلم اين امكان را به وجود آوردند كه من بتوانم در آن بازي كنم و به كسب تجربه بپردازم تشكر كنم•



{آوریل 11, 2008}   سينماي ايران

كاري از سميه عليپور
گريه‌اش در جلسه پرسش و پاسخ «اشك سرما» در جشنواره پارسال، يكي از به يادماندني‌تر تصاويرش را ساخت. در مورد گلشيفته فراهاني بارها و بارها يادداشت نوشته‌ايم؛ او عادت نامساعدش را براي مصاحبه‌نكردن همچنان با خود دارد، اما مثل كسي كه تك جمله‌ها را مصاحبه حساب نمي‌كند، به چند سؤال كوتاه در مورد جشنواره فجر امسال پاسخ داده.
او در جشنواره فجر امسال دو فيلم دارد: «بابا عزيز» كه اثر يك كارگردان خارجي است و آخرين تصوير ارگ بم پيش از زلزله را ارائه مي‌دهد و فيلم دومش كه با علي رفيعي – كارگردان با سابقه تئاتر- كار كرده به اسم «ماهي‌ها عاشق مي‌شوند». گلشيفته‌ فراهاني با بازي در «بوتيك» و «اشك سرما» پرونده بازيگري‌اش را سنگين‌تر كرد. او استعداد و توانايي خود را در اولين نقش‌آفريني‌اش، يعني «درخت گلابي» هم نشان داده بود، اما داريوش مهرجويي، كارگردان اين فيلم، مهم‌ترين دليلي بود كه كار او چندان جدي گرفته نشد. اما گلشيفته با سبك و سياق بازي‌اش در «بوتيك» و «اشك سرما» ثابت كرد كه به معناي واقعي كلمه بازيگر است. گلشيفته فراهاني با ايفاي نقش در «اشك سرما» در جشنواره بيست و دوم فجر، كانديداي دريافت جايزه شد اما داوران تصميم گرفتند سيمرغ را به بازيگري با سابقه‌تر (گوهر خيرانديش) اهدا كنند. اما اين هم به هيچ عنوان از ارزش بازيگر جوان سينماي كشورمان كم نكرد.
گلشيفته همواره بر مصاحبه نكردن پافشاري مي‌كند و ترجيح مي‌دهد تمامي حرفش را در كارهايش بگويد، اما در يك فرصت كوتاه در حالي كه كمي سرما خورده است،‌ جواب مي‌دهد:
* امسال هم قرار است گلشيفته فراهاني خوش بدرخشد؟
اين كه يك بازيگر در كاري موفق ظاهر شود، به عوامل بسيار زيادي بستگي دارد. در رأس آنها مي‌توان به فيلمنامه و كارگردان اشاره كرد.
* خُب، نقش بازيگر چه مي‌شود؟
من فكر مي‌كنم همه بازيگران استعداد دارند. در صورت فراهم بودن زمينه يعني همان فيلمنامه خوب و كارگردان مسلط، امكان ارائه كاري قابل قبول فراهم مي‌شود. اگر سال گذشته من خوش درخشيدم به خاطر كار ساير عوامل گروه بود و اگر زماني اين طور نشود باز هم عواملي دست به دست هم دادند تا موقعيت ارائه يك كار خوب فراهم نشود.
* پس به نظر شما نقش بقيه عوامل بيشتر از بازيگر است؟
بيشتر نيست، اما در حد خود بازيگر قرار دارد. حتي مي‌توان به نوعي گفت فقط كارگردان و فيلمنامه نيست كه شرايط را براي خلق كار خوب يا بد فراهم مي‌كنند، كليه عوامل در اين زمينه تأثيرگذار هستند.
خيلي‌ها وارد سينما شدند و به دليل اين كه شرايط براي برخي خلاقيت آنها فرام نبود، از اين عرصه كنار رفتند.
* برگرديم به جشنواره. فيلم ديدن در جشنواره فجر را دوست داريد؟
دوست داشتم، اما در حال حاضر با موقعيت فعلي چندان علاقه‌اي به اين كار ندارم. شرايطم به گونه‌اي است كه تمايل مرا براي ديدن فيلم‌ها از بين مي‌برد.
* نمي‌خواهيد در اين مورد توضيح بيشتر بدهيد؟
بهتر است كه از كنار اين قضيه بگذريم.
* عكس‌هايتان را در جلسه مطبوعاتي «اشك سرما» مي‌ديدم كه پس از نمايش فيلم در سينما مطبوعات برگزار شد، چرا گريه مي‌كرديد؟
البته شما يك كم دير اين سؤال را مي‌پرسيد. چون همان موقع به اين مسأله پاسخ دادم. قضيه از اين قرار بود كه آقاي حميدنژاد از فضاي كار مي‌گفت و من با شنيدن آن حرف‌ها دلم براي «اشك سرما» و آن تجربه تنگ شد.
* هنوز هم دلتان براي آن كار تنگ مي‌شود؟
بله، خيلي



{آوریل 11, 2008}   او را بهتر بشناسيد

كافيست فقط يك بار از نزديك با او برخورد داشته باشيد، بلافاصله محبت خودش را به شما نشان مي‌دهد. يك دختر هنرمند از خانواده هنرمند.گلشيفته فراهاني از آن دست بازيگرهايي است كه نه تنها خودش را نمي‌گيرد بلكه خيلي زود صميمي هم مي‌شود، ضمن اينكه بارها تاكيد مي‌كند كه بگوييم او نان بازويش را مي‌خورد نه نان اسمش. سال گذشته سال پركاري براي گلشيفته بود، بوتيك و اشك سرماي او هم حسابي صدا كردند. گفت‌وگوي ما را با او بخوانيد.

گلشيفته فراهاني بازيگر جواني كه جايزه فستيوال نانت را به خاطر بازي در بوتيك برد. گفت‌وگوي او را مي‌خوانيد.

***

 -چه شد به سينما علاقه‌مند شديد؟ گويا در رشته موسيقي درس مي‌خوانديد.

 كاش شما سوالات ديگر از من بپرسيد.

 -سوال‌هاي ديگري هم مي‌كنيم ….

 سوال‌هاي سخت كنيد.

يعني سوال‌هاي آسان نكنيم، ولي سوال ما اين است كه چه طور وارد سينما شديد؟

 آمدن من به سينما توسط آقاي (داريوش) مهرجويي بود براي فيلمي كه مي‌خواستند بسازند. مجموعه‌اي عكس از من ديدند و مرا انتخاب كردند.

 اسم فيلم؟

 درخت گلابي، مال 8-7 سال پيش.

 سال 83، سال پرباري براي شما بود. چهار تا فيلم در كارنامه‌تان ديديم.

 بله، شانسي بود. بابا عزيز، بوتيك، اشك سرما و دو فرشته.

 كدام نقش را بيشتر دوست داشتيد؟

 راستش همه نقش‌ها را من دوست دارم. ولي اتي و روناك براي هميشه يك چيز ديگر است.

 آيا فيلمنامه‌ها را قبل از قبول كردن نقش‌تان مي‌خوانيد؟ برايتان كارگردان مهم است يا فيلمنامه يا …؟

 من هميشه از اول فيلمنامه را خوانده‌ام و خودم هم انتخاب كرده‌ام و خوشبختانه انتخاب نشده‌ام. معمولا اولين چيزي كه من را جذب مي‌كند فيلمنامه است.

 در مورد نقش مقابلتان چي؟ آيا براي شما تفاوتي مي‌كند؟

 فرق مي‌كند، ولي سرنوشت ساز نيست. اين جوري نيست كه اگر از كسي خوشم نيايد سر كار نروم.

 چرا نقشي‌ اتي و روناك را مي‌پسنديد؟

 فكر مي‌كنم به اين دليل كه بيشتر با آنها زندگي كردم. خيلي درگيرشان بودم.

 شما در اشك سرما خيلي روان بازي كرديد. چقدر طول كشيد تا آن حس و حال را پيدا كنيد؟ شما كه كرد نيستيد؟

 قبل از شروع فيلمبرداري، يك ماه با گله گوسفند در كوه‌ها بودم. با مردم آن منطقه زندگي كردم. با مردم و مشاوران تمرين لهجه داشتم. در واقع آن گله‌اي كه دستم بود به من خيلي كمك كرد. براي خودم هم واقعي بود چون آن روزهايي كه كار نداشتم بايد گله را مي‌بردم مي‌چراندم. بزي داشتم كه عاشقش هستم به اسم (بز نر).

 به نظر استقبال از فيلم هم خوب بود؟

 در جشنواره استقبال بسيار خوبي شد. مردم بعد از مارمولك، بيشترين راي را به اشك سرما دادند.

 ولي مي‌گويند جشنواره سطح بالاتري دارد تا مردم به طور عام؟

 من فكر مي‌كنم اينطور نيست. اشك سرما فيلمي بود كه مردم خيلي دوستش داشتند. منظورم قشر روشنفكر و انتلكتوئل نيست، بلكه مردم متوسط است. اما متاسفانه پخش آن بسيار بد و غير حرفه‌اي بود، مثلا حتي يك بيلبورد هم از فيلم در تهران نبود، نمي‌دانم، شايد واقعا با غرض بود. پوسترها با كيفيت بسيار نازل بود. فيلم روي اكران بود ولي تيزرهاي تلويزيوني هنوز حاضر نبود، در اكران عمومي استقبال خوبي نشد، چون مردم نفهميدند اين فيلم كي آمد و كي رفت.

 در فرهنگي كه از دوران قاجار مانده، سرعت انتشار شايعه بيشتر از اخبار رسمي است. عدم استقبال از فيلم به دليل عدم تبليغات خوب، شايد همه دليل نباشد.

 فيلم اشك سرما بر اساس يك تم جنگي نوشته و ساخته شد است، ولي مساله كردستان يك زخم ملي و تاريخي است كه ادامه دارد. اين فيلم مي‌تواند يك حركتي باشد براي التيام اين زخم.

 اين فيلم تاثيري شخصي هم روي شما داشت؟ از آنجا كه بدون واسطه با مردم، فقر و طبيعت منطقه آشنا مي‌شديد؟

 يكي از بزرگ‌ترين اتفاقات زندگي‌‌ام بود. 4 ماه و 20 روز. قبل از اينكه بروم كردستان، عاشق فرهنگشان بودم، ولي وقتي رفتم آنجا مجنون شدم. وقتي مردم را ديدم و با آنها بودم، ديگر نمي‌خواستم از آنجا برگردم

.چرا؟

 بس كه نازنين هستند. مردم مهربان و ساده‌اي هستند. اگر يك لقمه نان هم نداشته باشند، همان نداشته‌شان را هم با آدم تقسيم مي‌كنند.

 ولي شما نان تان را توي غار تقسيم نكرديد؟

 جنگ بود. كاوه دشمن بود. برادرم را كشته بودند. اين را بايد اضافه كنم كه كردها مردمي هستند كه اگر از كسي كينه‌اي به دل بگيرند، واقعا به دل مي‌گيرند. يعني خيلي مردم حساسي هستند.

 ولي فيلم نشان مي‌دهد عشق و انسانيت مي‌تواند اين كينه را حل كند، درست است؟

 بله، پيام فيلم هم همين بود كه عشق، نه جنگ، نه دشمن و نه حتي اختلافات مذهبي را نمي‌شناسد. يعني اگر عشق باشد از همه چيز بالاتر است.

 خانم فراهاني چه مشكلي در راه بازيگران مي‌بينيد؟ 

 بازيگري يعني مشكل. اولا ثبات شغلي براي ما وجود ندارد، هيچ گونه ثباتي ندارد. اگر چند سالي هم خانه‌نشين باشي، هيچ كسي نمي‌آيد بپرسد حالت چطور است؟ بازيگران بيمه ندارند.

 البته من كه براي پول بازي نمي‌كنم. احتياج ندارم منظورم اين است به آنچه كه دارم قانع هستم.

 چند سالتان است؟ 

 21 سال 

 نظرتان نسبت به سربازهاي آنجا چيست و آن شرايطي كه داشتند؟ 

 من هيچ وقت سرباز نبودم، ولي كساني كه برايم تعريف كردند شرايط سختي بوده است.

 بايد از آقاي پيروزفر بپرسيم. گويا ايشان در جنگ هم بوده‌اند.

 من بمباران را يادم مي‌آيد، ولي جبهه نبودم و نمي‌توانم بگويم چه احساسي داشتند.

 آيا قصد داريد در آينده كارگرداني كنيد؟ 

 بله، خوشبختانه يا متاسفانه اپيدمي سينماي ايران همين چيزهاست. كارگرداني هدف اولم است. بازيگري هدف دوم. هر كاري مي‌كنم در راستاي كارگرداني است.

 اين جالب است. بسياري از بازيگرها در ايران كارگردان مي‌شوند يا بار اول فيلم مي‌سازند كه الحق فيلم خوبي هم مي‌شود، ولي اين شيوه در غرب كمتر اتفاق مي‌افتد. مثلا كوين كاستنر، هنرپيشه خوبي بود، اما با فيلم‌هايي كه كارگرداني كرد تقريبا تير خلاص به خودش زد. مل گيبسون هم كه هم بازيگري مي‌كند وهم كارگرداني، دچار همين مشكل است.

 اگر اينجور پيش برود، ممكن است روزي برسد كه همه كارگردان شوند، مثل آن شعار

(به اميد آن روز كه همه ايراني‌ها يك پيكان داشته باشند!)؟ 

 علاقه به فيلم ساختن دلايل زيادي دارد. خيلي‌ها مي‌خواهند حرف‌هاي‌شان را بزنند و شايد سينما تنها جايي باشد كه بتوانند حرف‌هاي خود را بزنند و شنونده پيدا كنند. سينما شايد بهترين وسيله براي گفتن حرف‌ها باشد.

 فيلم‌هاي ايراني چون موضوع انساني دارند براي غرب كه مدت‌هاست از محبت خالي شده، جذابيت دارد. بازيگرها هم قوي هستند چون مجبورند چنان بازي كنند كه كمبودهاي حسي نمايش را به تنهايي پر كنند.

 فيلم‌هايي كه در ايران ساخته مي‌شوند همه يك موضوع دارند و اجازه نمي‌دهند كه بازيگران نقش‌هاي جديدي را تجربه كنند. در اين حالت براي بازيگران، ديگر فرقي نمي‌كند كه كدام فيلم را بازي كنند. اگر هيچ كارگرداني نخواهد نقشي را كه من دوست دارم بازي كنم، كارگرداني كند، ديگر چاره‌اي نمي‌ماند جز اينكه خودم كارگردان شوم.

 ولي در شرايط زندگي هنرمندان شايد به دليل اين باشد كه ما ايراني‌ها در كار انفرادي خوب هستيم، ولي اهل كار جمعي نيستيم. يادتان باشد كه عموما به غير از پدر و مادر كسي حق انسان‌ها را نمي‌دهد. فرقي هم نمي‌كند كجاي دنيا باشي؟ 

 اين طوري نيست. در بعضي كشورها به هنرمندان حقوق مي‌دهند تا كارشان را بكنند



پس از گفتگوی کوتاهی که با اقای کیانیان داشتیم فهمیدیم که خانم فراهانی لباسهای مخصوص نقش خود را تعویض کرده و منتظر است که به همراه دیگر اعضای گروه به هتل برورد پس حالا میشود با ایشان صحبتی داشت. 

گلشیفته فراهانی متولد ۱۳۶۲ در تهران ودانشجوی رشته موسیقی خواهر بزرگتر او شقایق فراهانی بازیگر تئاتر سینمای ایران میباشد.زمانیکه داریوش مهرجویی او را برای بازی در درخت گلابی برگزید پله های ترقی را در نوردید تا اینکه سیمرغ بلورین شانزدهمین جشنواره فیلم فجر بر شانه هایش می نشیند و این موفقیت را بار دیگر در جشنواره بیست و دوم برای بازی در فیلم های بوتیک و اشک سرما تکرار میکند. او اولین فیلم خود را با داریوش مهر جویی از بزرگان سینمای ایران اغاز میکند حالا اخرین فیلم را با دکتر رفیعی از بزرگان تئاتر کشور به پایان میرساند.وقی نظرشان را در مورد مردم انزلی می پرسیم می گویدخصوصیات جالب توجه مردم اینجا این است که در هنگام صحبت کردن با یکدیگر بلند حرف می زنند و قبل از امدن به این شهر ذهنیت کاملا مثبتی نسبت به این شهر داشتم و خونگرمی انزلی چیا خصیصه دیگر انها می دانم. جالب است گلشیفته نیز از گرانی اجناس در انزلی گله مند است و میگوید شاید به زعم خود فکر میکنند چون من بازیگرم پس ادم پولداری هستم  خوب برای من گرانتر حساب میکنند.او معتقد است در شهر های توریستی مسافران هستند که بر کنش و واکنش مردم تا ثیر بدی دارند یعنی توریستهایی که به یک ناحیه می روند باید حرمت اداب و رسوم و فرهنگ ان ناحیه را مراعات کنند. گلشیفته فراهانی عاشق معماری و بافت قدیمی شهر های ایران است چراچنین معماری رنگ و بوی ایران را داراست این میتوان از صحبت هایش دریافت زمانیکه می گویدشما باید بافت شهرتان را حفظ کنید چرا که در شهر های توریستی چون انزلی حفظ بافت قدیمی شهر بر غنای تا ریخی شهر گواه دارد و بر جذب توریست نیز تاثیر بسزایی دارد



{آوریل 11, 2008}   گپي با گلشيفته

خلاصه‌ای از مجموع دوساعت گفت و گو با گل‌شیفته   فراهانی در یکی از روزهای تیر ماه چیزی از آب درآمد که در زیر می‌خوانید. نه من به شکل حرفه‌ای طرف ِ پرسشگر  ِ خوبی بودم نه او اهل جوابگویی به سؤالات مرسوم این گونه مصاحبه‌ها. پس از هر دری سخن گفتیم، او از سفرهایش گفت، از عشق ِ دیوانه‌واری که به زمین و طبیعت دارد، از ماه، کویر، و چوپانها و چیزهایی دیگر. در این میان من هم سعی کردم کمی از فیلمهایش و بازیگری و البته ماهی‌ها… حرفی به میان بکشم.

***

                         ماهی‌ها عاشق ميشن، آيا؟  

گ: من از صدای آدما گاهی صداقتشون رو تشخیص میدم.

پس چی شد که رو دست خوردی؟

گ: برای اینکه من روحساب طرح قصه‌ای که اول خوندم حاضر به بازی شدم، ولی وسطای کار یه سری مشکلات مالی برای فیلم پیش اومد و فیلمنامه تغییرات عجیبی کرد و … حق قانونی من بود که از فیلم کنار بکشم.

و انسانیت به خرج دادی؟

گ: نه، من عاشق آقای رفیعی هستم. فیلمنامه اولیه‌ای که من خوندم داستان به این شکل بود که بعد از رفتن *آتیه* به بیمارستان تازه حضور *توکا* پر رنگ‌تر میشد، یعنی به یه بلوغی میرسید که این توی روند فیلم آهسته‌آهسته شکل میگرفت. حتی رو صدای توکا کار کرده بودن. رستوران میرسید دست توکا و اون باید اونجا رو اداره میکرد. یه جوری داستان شهرزاد قصه گو بود که با غذاهایی که میپخت *عزیز* رو پای‌بند میکرد. وقتی قرارداد میبستم این فیلمنامه‌ای بود که خوندم، نه چیزی که الان از آب در اومده، که البته برای خودش خیلی‌ام خوبه.

و به خاطر کوتاه شدن نقشت دلخوری؟

گ: نه اصلاً، ولی به هر حال وقتی یه نقشی رو بازی میکنی یه گره‌هایی هست که اون رو مدام در گیر میکنه، وقتی این گره‌ها کم‌رنگ یا حذف بشه مثل از بین رفتن اتصالات ِ یه پل به زمینه، خوب، ریزش میکنه. و خدا میدونه تو اون فیلم به من چه گذشت. اما این رو هم میدونی که فیلم، فیلم قشنگیه، بعد از دیدنش کیف کردی، حالت بهم نخورده، رنگ دیوارها و لباسها رو دوست داری، و باز حالا یه سوژه نسبتاً شاعرانه و نوستالژیک داره که کمک میکنه فیلم رو دوست داشته باشی. واقعاً اگر خودم تو این فیلم بازی نمیکردم نظرم بهش یه چیز دیگه‌ای بود، یه نقاشی قشنگه، آدم کیف میکنه، خوشحال میشه از دیدن این همه رنگ اونم تو کشوری که دیگه رنگی توش وجود نداره. جایی که یه زمانی کشور رنگ بود، الان یه نگاه به تهران بکن….

من همیشه میگم نظرم به درد سطل آشغال میخوره. اما، ایجاد این ذهنیت برای تماشاگر که ممکنه عزیز عاشق توکا شده باشه میتونست فیلم رو پیچیده‌تر بکنه، مسئله‌ای که تو نسخه نهایی به کلی حذف شد. مثلاً یکی از پلانهایی که گرفتن ولی استفاده نشد، پلانی بود که وقتی آتیه میرفت بالا تا اولین سینی رو ببره برای عزیز، وقتی عزیز در رو باز میکنه یه بشقاب جلوی صورتشه که توش چهره توکا رو نقاشی کرده که آتیه عصبانی میشه و میره پایین. نکته‌هایی مثل این، فیلم رو یه عاشقانه پیچیده میکرد، ‌ولی الان یه عاشقانه ساده است، همین. از مدتها قبل هم کلی تمرین کردم تا بتونم با مهارت سیب زمینی پیاز خُرد کنم.

نقطه و کش

گ: ببین همیشه یه نقطه‌ای هست که برای رسیدن بهش خودت رو مثل کش میکشی تا با قدرت به سمتش پرتاب بشی. اما همیشه یه دستایی اومدن و نقطه رو یا دورتر بردن یا اصلاً برداشتنش. اونوقت تو، میون زمین و هوا معلقی. ما تو همچی مملکتی داریم زندگی میکنیم. اما آدما با دور شدن نقطه شون یا حتی از بین رفتنش نباید جدیتشون رو از دست بدن و همه نگرانی من از اینه که آدمای دور و برمون دیگه جدی نیستن. البته نمیدونم خودم هم تا کجا میتونم ادامه بدم. سقف سینمای ایران برای بازیگری خیلی کوتاه ِ، ‌مخصوصاً برای هنرپیشه زن. حالا نگاه کن ببین هنرپیشه‌های خوب مردمون به تعداد انگشتهای دوتا دستن ولی هنرپیشه‌های زن، ‌فراوون، هی دارن تکثیر میشن. خب، چند تا کارگردان خوب داریم که ممکنه در سال فیلم بسازن، چند تا فیلم خوب داریم؟ از این چند تا، چند تا نقش به یه آدمی مثل گل‌شیفته ممکن بخوره؟ اگر جور دربیاد با من، آیا سراغ من بیان یا نه. اگر هم بیان آیا همون دستهایی که نقطه‌ها رو میکشند و نمیذارن آدم بهش برسه اجازه میدن که اصلاً فضایی ایجاد بشه که من براش دور خیزی بکنم؟

با همه این اما اگرها که اصلاً نمیشه حرکتی کرد؟

گ: خب دیگه یه جور جنگه. از همون لحظه اول که فیلمنامه رو میدن دستت جنگ شروع میشه و البته نه کنار میکشم و نه صلح میکنم. حاضرم برم وسط میدون مین و بمیرم. ولی کو کارگردانی که این رو از من بخواد و ارزشش رو بفهم. چه بسا این فدا شدنه بتونه چیزی رو نجات بده ولی کمند مثل آقای حمیدنژاد.

حمیدنژاد؟

گ: کارگردان اشک سرما رو میگم. برای من این فیلم جریان ساز بوده. من به آقای حمید نژاد ایمان داشتم، فیلمنامه‌اش برای من یه حکم بود.

گاهی به آدما نگاه کن

گ: یکی از چیزایی که تو زندگی برام مهمه نظاره کردن رفتار آدماست. حرف زدنشون، نگاه کردنشون، اصلاً انسان برای من همیشه موضوع جالبی بوده، شاید برای همینه که بازی میکنم، گرچه بازیگری برای من در رده دهمه، یعنی بر خلاف آدمایی که همه چیز زندگیشون رو بر اساس اون برنامه‌ریزی میکنن. اما یه آن‌ای تو بازیگری هست که دوسش دارم. یه چیزی هست که انگار تو بدنت ترشح میشه، تو یه لحظه‌هایی، یه آنای که اگر برای من تو یه فیلمی هیچ وقت پیش نیاد خیلی دردناک، مثل ماهی‌ها… که از اون لحظات برام نداشت.

فکر میکردم اونجایی که تو ماشین گریه میکنی یا موقع اولین برخوردت با عزیز خیلی داری لذت میبری موقع بازی؟

گ: نه نبود.

الان میگی یا واقعا پیش نیومد؟

گ: نه نبود، شاید تنها لحظه، اونجایی بود که با مامانم سر چرخ ماشین دعوا میکنم.

ولی اون صحنه‌ها که گفتم به نظرم خوب در اومده.

گ: خب، «من نمیتونم» نداریم. اگر گل‌شیفته نمیتونه توکا باید بتونه.

یه جایی هم وقتی تو آشپزخونه روی میز مثلاً قراره که از ته دل بخندی خیلی بد شده.

خب آره دیگه، برای اینکه میگفتن بخند، الکی بخند و من دلیلش رو نمیدونستم، خب همین میشه دیگه.

پس اونجا دیگه از دست توکا هم کاری بر نیومد؟

دیگه بعضی موقع‌ها هم شرمنده کم میارم. قضیه همون بچه‌ای که وقتی ناقص باشه یه چیزی کم داره، یا دست نداره یا پا نداره. به هر حال من سعی کردم حداقل مرده به دنیا نیاد!

گاهی هم به زمين نگاه کن

از میون فیلمهایی که بازی کردم اگر درخت گلابی و اشک سرما برام یه چیز دیگه‌اند به خاطر اینه که به شدت طبیعت برام ارزش داره چون منشاء‌ همه چیزه. تنها چیزی که شاید بتونم بعد از عالم و آدم بهش پناه ببرم و هیچ وقت دروغ نمیگه. همیشه تو رو با آغوش باز میپذیره، همیشه برات چیزای خوب داره. زمین مادره و دقیقاً همین حس رو بهش دارم، مادرمه. گاهی فکر میکنم درختای خیابون ولیعصر بدبخت‌ترین درختان چون هیچ کس نیگاشون نمیکنه، هیچ کس برای جوونه زدنشون ذوق نمیکنه، هیچ کس خزانشون رو نمیبینه، و چه خوشبخته یه درخت گلابی تو باغ دماوند.

اهل کجایی؟

من مادرم اهل یزد بودن که کوچهای زیادی کردن به عشق آباد و ترکمنستان و و پدرم که فراهانی اهل ایالت فراهان. خودمم که تو همین جهنم به دنیا اومدم.

میخوام بدونم این عشقِ طبیعت ریشه تو چی داره، چون میبینم حتی موقع انتخاب نقشها هم این علاقه بی تاثیر نیست؟

یه چیز ذاتیه، ژنتیکه، باور کن و تأثیر اسمم روی من. از بچگی عاشق باغچمون بودم عاشق گل بودم و همیشه تو باغچه پلاس بودم. میرفتیم همین دِهمون تو فراهان وقتی این سیبها توی جوبای آب میریختن و میومدند….

داری تصویر سازی میکنی یا جدی میگی یعنی واقعاً بودن؟ آخه این رو آدم همیشه تو فیلم میبینه.

نه واقعاً بود، آب برای آبیاری باغها نوبتی بود و وقتی راه آب رو باز میکردند خیلی چیزا با خودش میاورد، خب سیب هم میاورد. سیبهایی که از درختا ریخته بود. یا وقتی برای انگورچینی میرفتیم یا گلای محمدی حیاط پدر بزرگم

پس ایرونی هستی.

بد جوری. داریم از یکسری چیزها عکاسی میکنیم، بناهای در حال تخریب، بلوکهای بتون کنار یک امارت گاه‌گلی قشنگ، طبیعتی که داره داغون میشه، همه چی،‌ که بقیه هم بدونن و ببینن که چه بلایی داره سر این ایران میآد، سر طبیعتش، البته اگه براشون اصلاً مهم باشه. در آینده من به هرحال کارگردان میشم و بیشتر موضوایی که بهش خواهم پرداخت همین طبیعت، که داره نابود میشه. زمین که مهمترین چیزه تو زندگی آدم.

آن سوی پنجره هنگامیکه خورشیدِ تابستانی که تلاشی برای به انتها رساندن روز ندارد خرامان خرامان خود را به خط افق میرسانید گفتگوی ما این گونه به پایان رسید‌:

یادمه یه هایکو خوندم، نمیدونم از کی که میگفت:

ماهی‌های قزل‌آلا
نمیدانند مقصد رودخانه را
 و همراه آن میروند
تا آب ِ شور



دختر کوچک خانواده فراهانی هنرستان رفت که نوازنده شود و کنسرت دهد .به یکباره سر از سینما دراورد و بازیگر شد.هر کسی که او را از نزدیک بشناسد می داند که بازیگری درخون اوست.گلی بی صبر و قرار، دخترک عزیز دردانه بهزاد فراهانی، دراین قسمت به سوالات ما پاسخ گفته تا شما با روحیات او بیشتر اشنا شوید.

 

 نام: گل شیفته محل تولد: زمین ماه تولد: از اون اولی که زمین بوجود اومده نمی دونم ماه تولد: نمی دونم ماه کجا بوده  قد: متوسط رو به بالا وزن: چاق شدم لاغر میشم مدرک تحصیلی: ندارم   مشخصه: حساس حساس حساس  نقطه قوت: اراده نقطه ضعف:کره زمین عکس:میندازم به نظرم مسخره میاد  عقیده: ادمهای خیلی پولدار خیلی فقیر! نفرت: اسیب رسوندن به زمین   ارزو: ندارم   احساس: خوب دارم   هیجان: زده میشم ترس: از سوسک های قهوای اشپز خونه (فقط)   تفریح: زندگی  نگرانی: اینده خودمون خرافات: اصلا   خوشبختی: هستم(خوشبخت)   ایمان: تا چی باشه!   اوقات فراقت: ندارم بهترین دوران زندگی: همیشه   خانواده: عاشقشم   ساعت: دست نمی کنم حدس میزنم بدترین ساعت: ندارم   لحظه: همه چز چنگ میزنم   دوست: دارم   سفر: واااای!وسیله سفر: پاهر چی بشه   زمان: زود میره باید دنبالش دوید   فصل: فرقی نمی کنه ماه: عاشق ماهم   روز: همه روزها خوبن، فرقی نداره   حرف: زیاد سعی میکنم نزنم کلمه: خوبه   عدد: ۷ خوبه   عطر ک بوی ادما بهتر از عطره!منظورم بوی پا وعرق نیست ها! رنگ: قرمز و همه رنگ ها   لباس: اصلا اهمیتی نداره   کلکسیون: ندارم پول: باشه خوبه نباشه مهم نیست  ساز: همه سازها حتی اونایی که اسمشون ساز نیست صدا: طبیت   ماشین: وااای شاسی بلند   گل: زیباترین   درخت: عالیه حیوان: همه حیوونا(بز)   پرنده: ها پرواز میکنن   غذا: دوست دارم   سیاست: ازش جدا نیستم گوشت: باید بدونیم از کجا میاد!   سبزی: عین خر میخورم   میوه: عین ….. می خورم اسم: بابا مامانم گذاشتن   کشور: کره زمین   شهر: کره زمین   محله: کره زمین خیابان: کره زمین   کوچه: کره زمین   نبوغ: وجود داره   روح: در ادمها هست استعداد: وجود داره   کتاب: عالیه   تشویق: ای بد نیست   سال شروع کار: چه کاری؟ اولین نقش: بچه در زندگی مامان بابام   بهترین نقش:خودم  نقاش: های خوب عالین خواننده: چوپونا   اهنگ ساز: صدای طبیعی   نویسنده: بچه هاشاعر: همه چیز میتونه شعر باشه   فیلمساز: اینا سینماییه دوست ندارم هنر پیشه: اینا سینماییه دوست ندارم   فیلسوف: شدن کار سختیه   ورزشکار: خوبه ورزش: خوبه، ادم زنده میشه رمان: زیاد نمی خونم   نمایشنامه: وااای!   کتاب: یه دونه بود هنر: زندگیه…   ارامش: همه چیز به خاطر اونه   مرگ: مرکه دیگه!   خدا: ………………..اندوه: زاییده فکر فقط! میتونه هیچوقت نباشه   کودکی: خاطرات عالی خاطره: باهامه، میخندم بهش   رویا: ندارم، همه چیز میتونه رویا نباشه   جوانی: درفکر ادمه اینده: پیری در انتظارمونه، ما وبچه هامون   گذشته: رفته دیگه   دهکده جهانی: کره زمین استانیسلاوسکی: ای بابا! سینما: درخت هنر، رسالت بزرگ!   هنر پیشگی: مسئولیت بزرگ فال قهوه: اه اه   نقاب :



و غیره